فرات حمله مىكرد ، آنان نيز حمله مىكردند ، و او را دور مىساختند . از آن ميان مردى به نام ابوالحتوف جحفى تيرى رها كرد كه بر پيشانى حضرت نشست . حسين ( ع ) تير را بيرون آورد و دور افكند . خون از صورت و محاسن امام ( ع ) جارى شد ؛ در آن حال فرمود : خدايا تو مىبينى كه من به وسيله اين بندگان سركش و ستمگر تو به چه حالى گرفتار شدهام ، بار پروردگارا ! اينان را يكايك ريشه كن كن و به قتل برسان و هيچ يك از آنان را بر روى زمين باقى مگذار ؛ و هرگز بر آنان مبخش !
آنگاه همانند شير خشمگين حمله كرد و به هر كس مىرسيد او را بر خاك مىافكند . تير از هر سو بر او مىباريد و آن حضرت سينه و سر را در برابر آنها سپر مىكرد ؛ « 1 » و مىگفت :
اى امت بد كردار ! پس از محمد با خاندانش بد رفتار كرديد . بدانيد كه از اين پس كه مرا كشتيد ، كشتن همه بندگان صالح خداوند براى شما آسان است . به خدا سوگند ، من اميدوارم به خاطر اينكه شما مرا خوار كرديد ، او مرا گرامى بدارد ؛ و آنگاه از جايى كه خود ندانيد از شما انتقام بگيرد !
حصين بن مالك سكونى فرياد زد و گفت : اى پسر فاطمه ، به چه وسيله انتقام تو را از ما مىگيرد ؟ فرمود : شما را به جان هم مىاندازد و خونتان را مىريزد ؛ و آنگاه بر شما عذابى دردناك خواهد باريد .
هامش
( 1 )
- ابن عساكر به نقل از مسلم بن رياح - يكى از غلامان على بن ابى طالب ( ع ) - چنين مىنويسد : « روز قتلحسين بن على با او همراه بودم . وقتى تيرى به صورتش زدند ، خطاب به من فرمود : اى مسلم ، دستها را زير خون بگير . من چنين كردم و چون پر شد ، گفت : آن را در دست من بريز . من ريختم و حضرت آنها را به سوى آسمان ريخت و فرمود : خداوندا انتقام خون فرزند دختر پيامبرت را بگير !
مسلم گفت : قطرهاى از آن خون بر زمين نيفتاد » . ( ر . ك : تاريخ ابن عساكر ، ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، تحقيق محمودى ، ص 2345 ، شماره 281 ) .