تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
گفت : آيا شب كلاه فرزند پيامبر را مىدزدى و به خانه من مىآيى ؟ از نزد من بيرون رو كه خداوند قبرت را پر از آتش كند . يارانش گفته‌اند كه دستان او خشك شد و پيوسته تا دم مرگ تهى دست و بسيار بد حال زيست . آنگاه شمر فرياد زد : منتظر چه هستيد ؟ تيرها او را ناتوان ساخته و سراسر بدنش جاى نيزه و شمشير است . مردى به نام زرعة بن شريك تميمى ضربتى سخت به او نواخت و سنان بن انس تيرى بر گلويش نشاند و صالح بن وهب مرى نيزه محكمى به پهلوى وى زد ؛ و حسين با گونه راستش از اسب بر زمين افتاد . « 1 » سپس نشست و تير را از گلويش بيرون آورد « 2 » آنگاه عمر سعد نزديك آمد تا حسين را ببيند !
هامش
( 1 ) - خوارزمى گويد : « اسب حسين به تاخت از ميان جمعيت رفت و پيشانىاش را به خون آن حضرت‌ماليد و سپس رفت و در مقابل خيمه‌هاى زنان ايستاد و شيحه مىزد و سرش را به زمين مىكوفت . چون خواهران و دختران حسين ( ع ) به اسب نگاه كردند و كسى را بر آن سوار نديدند ، فرياد ناله و زارى سردادند . ام كلثوم دست بر سر نهاد و فرياد زد : وا محمداه ! واجداه ! وا نبياه ! وا ابا القاسماه ! وا علياه ! وا جعفراه ! واحمزتاه ! واحسناه ! اين حسين است كه در بيابان افتاده ! در كربلا زمين خورده ! سرش از پشت بريده شده ! و عمامه و ردايش به غارت رفته ! ؛ و آنگاه بيهوش شد . . . » ( مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 42 - 43 ) مقرّم مىنويسد : « اسب حسين ( ع ) بر گرد ايشان مىچرخيد و پيشانى اش را به خون مىآغشت . ابن سعد فرياد زد : اسب را بگيريد كه از اسبهاى خوب رسول خدا است . سپاه ، حيوان را در محاصره گرفت و آن قدر به آنها لگد زد كه چهار مرد و ده اسب را كشت ! ابن سعد گفت : او را رها كنيد تا ببينيم چه مىكند ؟ وقتى او را رها كردند به سوى حسين ( ع ) رفت و پيشانى را به خونش مىماليد و آن را مىبوييد و با صداى بلند شيحه مىكشيد ! امام باقر ( ع ) فرمود : اسب مىگفت : واى از ستم امتى كه فرزند دختر پيامبرش را كشت ! ؛ و با همان شيحه به سوى خيمه گاه رفت . » ( مقتل الحسين ( ع ) ، مقرّم ، 283 ) ( 2 ) - هنگامى كه كار بر حسين ( ع ) بسيار سخت شد ، سر را به آسمان بلند كرد و با خداى خويش به راز و نياز پرداخت ، و مىگفت : « بار خدايا اى بلند جايگاه ! بزرگ جبروت ! سخت مكر و انتقام ! بى نياز از آفريدگان ! گسترده كبريا ! بر هر چيز توانا ! نزديك رحمت ! راست پيمان سرشار نعمت ! نيكو بلا ! ( اى آنكه ) چون بخوانندت نزديكى و به آنچه آفريدى محيطى ! توبه كنان را توبه پذيرى ! به آنچه خواهى توانايى و به آنچه بجويى خواهى رسيد ! چون شكرت گويند ، بسيار سپاس گويى و چون يادت كنند بسيار ياد كنى ! نيازمندانه تو را مىخوانم و بينوايانه به تو مشتاقم و هراسان به تو پناهنده‌ام و اندوهمندانه به درگاه تو گريانم و با ناتوانى از تو كمك مىجويم و بسنده كنان به تو توكل دارم . ميان ما و اين قوم ، خود داورى كن ؛ كه ما را فريب داده به ما نيرنگ زدند و ما را تنها گذاردند و كشتند . ما خاندان پيامبر و فرزندان حبيب تو ، محمد بن عبداللَّه هستيم كه او را به رسالت برگزيدى و بر وحى خود امين دانستى . پس در كار ما گشايش و رهايى قرار ده ، به مهربانيت اى مهربان‌ترين مهربانان ! پروردگارا بر تقديراتت شكيبايى مىورزيم ! اى آنكه هيچ معبودى جز تو نيست . اى فرياد رس فرياد خواهان ، هيچ صاحب اختيار و معبودى جز تو ندارم . بر داورىات شكيبايم ، اى دادرس بى پناهان ! اى پيوستهء بى پايان ! اى زنده كننده مردگان ! اى نگهدارنده هر كس با آنچه دارد ! ميان ما و اينان داورى فرما كه تو بهترين داورى ! » ( ر . ك : مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 282 ، به نقل از مصباح المتهجد ، الاقبال ، اسرار الشهاده و رياض المصائب ) . نيز در همين زمينه آمده است كه چون حسين ( ع ) بر زمين افتاد ، محمد بن ابى سعيد بن عقيل كه نوجوان بود ، هراسان بيرون آمد و به چپ و راست نگاه مىكرد . پس لقيط بن اياس جهنى حمله كرد و او را كشت . نيز گفته شده است : او را هانى بن ثبيت حضرمى كشت . براى آگاهى از جزئيات كشته شدنش به زندگينامهء وى در همين مقتل ، بخش شهادت آل عقيل مراجعه شود .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 379 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش