حميد بن مسلم گويد : زينب دختر على ، در حالى كه گوشوارههايش در گوش تكان مىخورد بيرون آمد « 1 » و مىگفت : اى كاش آسمان بر سر زمين خراب مىشد ! اى ابن سعد ، آيا ابا عبداللَّه را مىكشند و تو به او نگاه مىكنى ؟ در اين هنگام اشكهاى ابن سعد بر گونهها و ريش وى جارى شد و از زينب روى برگرداند . حسين ( ع ) در حالى كه جبهاى خز به تن داشت نشسته بود . مردم از او كناره مىگرفتند و شمر فرياد زد : واى بر شما منتظر چه هستيد ؟ مادران به عزايتان بنشينند ، او را بكشيد ! سپس زرعة بن شريك با نواختن يك ضربت ، دست چپش را قطع كرد و ضربت ديگرى بر گردن وى نواخت . حسين ( ع ) گاه بلند مىشد و گاه مىنشست . پس سنان بن انس با زدن يك ضربت نيزه او را بر زمين افكند . « 2 »
هامش
( 1 ) - به فرض درستى خبر بيرون آمدن زينب ، از اين راوى ملعون يعنى حميد بن مسلم بايد پرسيد كه اوگوشوارههاى زينب ( س ) را چگونه ديده است . در حالى كه وى بانويى بود كه بيش از پنجاه سال از عمرش مىگذشت . او دختر على و بانويى محترم و پرده نشين و با حجاب بوده و اين نيز پيش از آن كه حجاب زنان را غارت كنند بوده است .
( 2 ) - در اللهوف آمده است : « پس زرعة بن شريك ضربتى به كتف چپش زد . حسين نيز ضربتى به زرعة زدو او را به زمين انداخت . ديگرى با شمشير ضربتى به گردن مبارك حضرت زد كه بر اثر آن با صورت به زمين خورد آن حضرت خسته شده بود و بلند مىشد و مىنشست . در اين هنگام سنان بن انس نخعى با نيزه به ترقوهء ايشان زد و سپس نيزه را به سينهاش فرو كرد . سنان تيرى نيز به سوى او افكند كه به گلوى وى اصابت كرد . . . »