تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
مسعودى گويد : « آنگاه على بن الحسين ( ع ) را - كه بيمار بود - احضار كرد و اسم اعظم و مواريث پيامبران را به او وصيت كرد و به اطلاعش رساند كه علوم و كتابها و قرآنها و سلاح را به امّ سلمه سپرده و به او فرموده است كه همه آنها را به وى بدهد . » « 1 » در كتاب دعوات راوندى به نقل از امام زين العابدين آمده است : پدرم به هنگام شهادت مرا به سينه چسبانيد و گفت : پسرم ، دعايى را كه مادرم فاطمه - صلوات اللَّه عليها - به من آموخت و آن دعا را رسول خدا به او آموخته بود و جبرئيل نيز آن را به رسول خدا آموخته بود ، براى روز نياز و غم و اندوه و روزى كه مصيبت فرو مىآيد و براى كارهاى بزرگ و ناگوار حفظ كن . گفت : بخوان : « به حق ياسين و القرآن الحكيم و به حق طه و القرآن العظيم ، اى كسى كه نياز نيازمندان را مقدّر مىدارى ، اى كسى كه بر ضميرها آگاهى ، اى بر طرف كنندهء اندوه گرفتاران ، اى گشايشگر غمزدگان ، اى رحم كننده بر پيران و اى روزى دهنده طفلان خردسال ، اى كسى كه از تفسير بى نيازى ، بر محمد و آل محمد درود فرست و براى من چنين و چنان كن ! » « 2 » از ابى جعفر نقل است كه فرمود : « هنگامى كه آن پيشامد براى حسين ( ع ) اتفاق افتاد ، دختر بزرگش ، فاطمه بنت الحسين ( ع ) « 3 » را فراخواند و يك كتاب در پيچيده و يك وصيت آشكار به او داد . در اين هنگام على بن الحسين به دل درد مبتلا بود و بيمارى وى فكر
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيه ، ص 177 . نيز در همين كتاب از خديجه بنت محمد بن على الرضا ، خواهر ابو الحسن العسكرى نقل است كه امام ( ع ) در ظاهر به خواهرش زينب وصيت كرد ؛ در نتيجه همه علوم صادره از سوى امام زين العابدين ( ع ) در زمان خودش به خاطر ترس و تقيه به عمه‌اش زينب نسبت داده مىشد . ( اثبات الوصيه ، ص 206 ) ر . ك : نفس المهموم ، ص 347 ؛ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 216 ، حديث شماره 9 . در همين كتاب ( ص 181 ) آمده است : « چون شهادت ابى عبداللَّه نزديك شد ، او را فرا خواند و فرمان داد كه آنچه را كه وى از خود باقى گذاشته است ، به همراه مواريث پيامبران و سلاح و كتاب از امّ سلمه تحويل بگيرد . » ( 2 ) - دعوات الراوندى ، ص 54 ، حديث شماره 137 ؛ بحار ، ج 95 ، ص 196 ، حديث 29 . ( 3 ) - وى فاطمه ، بنت الحسين بن على بن ابى طالب القرشية الهاشمية المدنيه ، خواهر امام زين العابدين‌است . . . او از كسانى است كه پس از كشته شدن پدرش به همراه ديگران به دمشق رفت و سپس به مدينه بازگشت . ( ر . ك : تهذيب الكمال ، ج 35 ، ص 255 ) .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 372 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش