باران را از اينان باز دار و سالهاى قحطى مانند سالهاى يوسف را براى آنان بفرست و غلام ثقيف را بر آنان چيره كن تا جام تلخ مرگ را به آنان بنوشاند . « 1 » چرا كه اينان به ما دروغ گفتند و رها كردند ؛ و تو پروردگار مايى . بر تو توكل مىكنيم و به سوى تو باز مىگرديم ؛ و بازگشت به سوى توست .
سپس فرود آمد و اسب رسول خدا ( ص ) ، موسوم به مرتجز را خواست و سوار شد و يارانش را براى جنگ منظم ساخت . « 2 »
چند نكته :
1 - از ظاهر متون تاريخى كه متن سخنان امام ( ع ) را پيش از آغاز جنگ نقل كردهاند - با وجود اختلافهايى كه با هم دارند - چنين بر مىآيد كه هر كدام از اين متون به تنهايى متن خطابهء حضرت را تشكيل مىدهند . يعنى با فرض اينكه همهء اين روايات درست از امام ( ع ) نقل شده باشد ، ناگزير بايد اين خطابهها گوناگون بوده و پيش از جنگ ايراد شده باشند ، يا اينكه اجزا و فرازهاى متعددى از يك خطبه بوده باشند ولى ميان آنها فاصله افتاده و وحدت سياق آنها از ميان رفته باشد . به حسب تدريجى بودن امور ، ناچار آن حضرت بايد سخن
هامش
( 1 ) - در مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 10 آمده است : « جامى تلخ به آنان بنوشاند و هيچ كس را از آنان نگذارد . در برابر هركشتهاى يك كشته و براى هر ضربتى يك ضربت انتقام من و خويشاوندانم و خاندانم و پيروانم را بگيرد ، چرا كه اينان ما را فريفتند و به ما دروغ گفتند . . . »
( 2 ) - اللهوف ، ص 42 - 43 ؛ تاريخ ابن عساكر ، ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، تحقيق محمودى ، ص 317 - 320 ، شماره 273 ، با اندكى تفاوت ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 8 - 10 ، در اين كتاب آمده است : « آنگاه فرمود : عمر سعد كجاست ؟ عمر را برايم صدا بزنيد ! صدا زدند ؛ و او از آمدن نزد حضرت ناخشنود بود . فرمود : اى عمر ، تو مرا مىكشى و فكر مىكنى اين فرو مايهء فرومايه زاده ملك رى و گرگان را به تو خواهد داد ! ؟ به خدا سوگند كه به آن دست نخواهى يافت . اين پيمانى است بسته شده هر چه خواهى بكن ، به خدا كه پس از من در دنيا و آخرت شادنخواهى زيست . گويى مىبينم كه سرت را در يكى از محلههاى كوفه نصب كردهاند و كودكان آن را هدف تيرهايشان ساختهاند . عمر سعد از سخن حضرت خشمگين شد و روى از او برتافت و ميان يارانش ندا داد : منتظر چه هستيد . همگى به او حمله كنيد كه او لقمهاى بيش نيست ! »