انس بن مالك وجود دارند . در اين باره از آنها بپرسيد . آنان به شما خواهند گفت كه اين سخن را از رسول خدا ( ص ) شنيدهاند اگر در كار من شك داريد ، آيا در اين هم شك مىكنيد كه من پسر دختر پيامبرتان هستم ؟ به خدا سوگند در ميان مشرق و مغرب زمين ، پسر دختر پيامبرى جز من نيست ! واى بر شما ، مرا به چه جرمى مىكشيد ؟ كسى را از شما كشتهام ؟
مالى را صاحب شدهام يا به كسى زخمى زدهام ؟
جماعت ساكت مانده و پاسخى ندادند ! آنگاه فرمود :
به خدا سوگند من نه به آنها دست ذلّت مىدهم و نه چونان بندگان از آنها مىگريزم . بندگان خدا ! من از اينكه سنگبارانم كنيد به خداى خويش و خداى شما پناه مىبرم ؛ و از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مىبرم !
شمربن ذى الجوشن خطاب به وى گفت : اى حسين بن على ! ايمانم تباه باد اگر بدانم كه تو چه مىگويى !
امام حسين ( ع ) خاموش ماند و حبيب بن مظاهر به شمر گفت : اى دشمن خدا و پيامبر به گمان من ايمانت هفتاد بار تباه است ! و من گواهى مىدهم كه تو نمىدانى كه او چه مىگويد . خداوند متعال بر قلبت مهر زده است !
امام حسين ( ع ) فرمود :
اى برادر بنى اسد ، بس است ! به يقين قضاى الهى رقم خورد و قلم خشك گرديد و خداوند بر كار خويش توانا است . به خدا سوگند من به ديدار جد و پدر مادر و برادرم و گذشتگانم چنان شوقى دارم كه يعقوب به يوسف و برادرش داشت ! من قتلگاهى دارم كه آن را ديدار خواهم كرد . « 1 »
اما سيد بن طاووس جزئيات اين سخنرانى را به گونهاى ديگر نقل كرده است گويد : راوى گويد : ياران عمر سعد ملعون سوار شدند ، آنگاه امام حسين ( ع ) برير بن خضير را فرستاد
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ، ج 1 ، ص 256 - 358 .