كه آنان را موعظه كند ولى آنان گوش ندادند ؛ آنان را پند داد ولى سودمند نيفتاد . آنگاه بر شترش و به قولى بر اسبش سوار شد و از آنان خواست كه ساكت شوند ؛ و ساكت شدند . « 1 »
سپس حضرت خداوند را حمد و ثنا گفت ؛ و چنان كه شايسته است از حضرت بارى ياد كرد و بر محمد ( ص ) ، فرشتگان ، پيامبران و فرستادگان درود فرستاد و سخنى رسا گفت و آنگاه فرمود :
اى گروه ! به گرداب غم درافتيد و در كام مرگ فرو رويد ! آيا هنگام سرگردانى ، با بى صبرى نزد ما فرياد دادخواهى برمىآوريد ؛ و آنگاه كه آماده و با توان به فريادتان مىرسيم ، شمشيرهايى را كه بايد براى يارى ما بكشيد ، بر روى ما مىكشيد ؟ آيا آتشى را كه براى دشمنانتان افروختهايم ، بر سر خودمان مىريزيد ؟ و به نفع دشمن با دوستان خود به جنگ آمديد ؟ بدون اينكه دشمن ما و شما عدالتى را ميان ما و شما اجرا كرده باشد و يا آنكه در سايهء حكومتشان به آرزويى رسيده باشيد . واى بر شما ، ما هنوز شمشيرى نكشيدهايم ، دلهاى ما آرام است و عزم ما بر جنگ جزم نشده است . اما شما چون مور و ملخ به سوى ما سرازير شدهايد . رويتان زشت باد ، شما از بردگان امت و از حزبهاى منحرفيد . شما كتاب خدا را پشت سر افكنده و كلام خدا را تحريف كردهايد . شما سپاه گناهان و آب دهان شيطان و خاموش كنندهء سنتهاييد . آيا اينان را كمك مىدهيد و ما را رها مىسازيد ؟ آرى به خدا سوگند ، اين
هامش
( 1 ) - در مقتل الحسين خوارزمى ، ج 2 ، ص 9 - 8 آمده است : « آنگاه عمر سعد يارانش را براى جنگ باحسين ( ع ) آماده كرد و آنان را در جاهاى خودشان مرتب ساخت و پرچمها را در جاى خودشان برافراشت . حسين نيز يارانش را در ميمنه و ميسره قرار داد . آنگاه دشمن از هر سو برگرد حسين حلقه زد . حضرت از ميان يارانش نزد مردم آمد و از آنان خواست كه ساكت شوند ، ولى آنها نپذيرفتند . سپس به آنان فرمود : واى بر شما ! چرا خاموش نمىشويد و به سخنم گوش نمىدهيد ، در حالى كه من شما را به راه راست هدايت مىكنم . هر كس از من فرمان برد از هدايت يافتگان است و كسى كه نافرمانى من كند هلاكت مىيابد . شما همه نسبت به من نافرمانيد ، به سخنم گوش نمىدهيد . و شكمهاتان از حرام پر شده است . پس خداوند بر دلهاتان مهر زد . واى بر شما آيا ساكت نمىشويد ؟ ! آيا گوش نمىدهيد ؟ ياران عمر سعد يكديگر را سرزنش كردند و گفتند : خاموش شويد و گوش دهيد آنگاه حسين ( ع ) گفت : اى گروه به گرداب غم درافتيد و در كام مرگ فرو رويد . . . »