تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و زارى زنان آورده است . ما نمىدانيم كه سند تاريخى گفتار ايشان چيست ؟ شايد قرشى به گفتهء مقرم استناد كرده است .

سخنرانى زهير بن قين

منابع دست اول تاريخى كه سخنان زهير بن قين را پيش از آغاز جنگ نقل كرده‌اند ، به زمان اين سخنان به دقت اشاره نكرده‌اند كه آيا پيش از خطابهء امام ( ع ) يا پس از آن يا در اثناى آن ايراد شده ؛ و اينكه آيا پيش از سخنان برير بوده يا پس از آن ؟ طبرى از كثير بن عبداللَّه شعبى نقل مىكند كه گفت : چون سوى حسين هجوم برديم ، زهير بن قين غرق در سلاح و سوار بر اسبى با دمى پر مو ، سوى ما آمد و گفت : اى مردم كوفه ! من شما را از عذاب خداوند بيم مىدهم . همانا از حقوق برادران مسلمان نسبت به يكديگر نصيحت و خيرخواهى است و تا لحظه‌اى كه شمشير ميان ما و شما نيفتاده است ، با هم برادريم و بر يك دين و ملّتيم و بر ما حق نصيحت داريد . اما چون شمشير در ميان افتاد و رشتهء پيوند ما و شما بريده شد ، ما يك امت و شما امتى ديگريد . بدانيد كه خداوند ، ما و شما را به فرزندان پيامبرش ، محمد ( ص ) امتحان كرده است ، تا ببيند كه نسبت به آنان چگونه رفتار مىكنيم و اينك شما را به يارى آنان و جنگ با عبيداللَّه زياد سركش فرا مىخوانيم . شما از عبيداللَّه بن زياد و پدرش در طول حكمرانى آنان جز بدى چيزى نديده‌ايد . اينان بودند كه چشمان شما را ميل كشيدند ، دست و پايتان را بريدند . شما را مثله كردند و بر نخل‌ها آويختند . بزرگان و قاريان شما ، همانند حجربن عدى و يارانش و هانى بن عروه و همگنانش را كشتند . گويد : در اين هنگام جماعت او را به باد دشنام گرفتند و ضمن ستايش و دعاى خير براى عبيداللَّه گفتند : به خدا سوگند از اينجا نمىرويم تا اينكه اربابت و همراهانش را يا بكشيم يا تسليم عبيداللَّه كنيم ! زهير گفت : اى بندگان خدا ! فرزندان فاطمه ( س ) از پسر سميه به دوستى و يارى سزاوارترند ؛ و اگر هم يارى اش نمىكنيد به خدا پناه ببريد و دست به قتل او ميازيد . بياييد حسين بن على را با عمو زاده‌اش ، يزيد بن معاويه ، به حال خود واگذاريد . به جانم سوگند كه يزيد ، بدون كشتن حسين ( ع ) نيز از فرمانبردارى شما خشنود است ! گويد : در اين هنگام