خويشاوندى رسول خدا ( ص ) سزاوارتر است تا رعايت خويشاوندى ابوسفيان ؛ و آنگاه بر او حمله كرد . . . » « 1 »
ابن عبد ربه مىنويسد : « مردى از اهل شام ، عبداللَّه بن حسن بن على را كه از زيباترين مردمان بود ديد و گفت : من بايد اين جوان را بكشم . . . » « 2 »
ابن قتيبه مىنويسد : « امام على بن الحسين ( ع ) فرمود : با آنكه من در آن روز بيمار بودم ، از جمله چيزهايى كه فهميدم و درك كردم اين بود كه مرا نزد عمر سعد بردند . چون حال بيمارى مرا ديد از من روى برگرداند و مرا به حال خود واگذاشت . آنگاه مردى از اهل شام آمد و مرا به دوش گرفت و با چشم گريان به راه افتاد . . . » « 3 »
ابن اعثم كوفى مىنويسد : « آنگاه خداوند از او ( يعنى على اكبر ) خشنود باد ، حمله كرد و پيوسته مىجنگيد تا آنكه اهل شام به خاطر افراد زيادى كه از آنها كشته بود فرياد برآوردند . . . » « 4 »
در كتاب مناقب آل ابى طالب آمده است : « هنگامى كه قاسم بن حسن فرياد « و اعماه » برآورد ، حسين به قاتل او ، عمر بن سعيد ازدى ، حمله برد و دستش را قطع كرد و مردم شام او را از دست حسين ( ع ) به در بردند . . . » . « 5 » نيز در آن كتاب آمده است : « ابن زياد شمر بن ذى الجوشن را همراه چهار هزار از اهل شام اعزام كرد . . . » « 6 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : « ترجمة الامام الحسين ( ع ) و مقتله » از بخش چاپ نشدهء الطبقات الكبير ، ابن سعد ، تحقيق سيدعبدالعزيز طباطبائى ، ص 73 . در اينجا ملاحظه مىشود كه ابن سعد نوشته است كه نام مادر على اكبر آمنه بود ، ولى مرحوم مقرّم در كتاب ارزشمند « على اكبر » اسم شريف او را ليلى نوشته و مىگويد : « نامى را كه ما براى او نوشتهايم مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى نوشتهاند و ابن جرير در التاريخ و ابن اثير در « الكامل » و يعقوبى در تاريخش و سهيلى در « الروض الانف » آن را اختيار كردهاند . » ( كتاب على الاكبر ، مقرم ، ص 9 ) .
( 2 ) - ر . ك : العقد الفريد ، ج 5 ، ص 125 .
( 3 ) - عيون الاخبار ، ص 106 ؛ شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 157 .
( 4 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 131 .
( 5 ) - مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 109 .
( 6 ) - همان ، ج 4 ، ص 98 .