سنان بن انس ، شمربن ذى الجوشن ، حرملة بن كاهل ، مسروق بن وائل و حكيم بن طفيل .
در ميان اينان كسانى بودند كه حتى لباس حسين ( ع ) را غارت كردند و او را عريان گذاشتند .
خداوند همه شان را لعنت كند .
اينان - چنان كه در گذشته و حال چنين بودهاند - از نظر روحى و روانى مسخ شدهاند .
دلهاشان از كينه و نفرت عموم مردم ، به ويژه اهل فضيلت پر است . اينان به آسانى كشتارهاى وحشتناك راه مىاندازند و با سنگدلى تمام ، همانند درندگان ، مرتكب جنايت مىشوند . « 1 »
ج - فاسقان و بيكارهها : اينان كسانى هستند كه در زندگى هدفى جز برآورده شدن آرزوهاى فاسدى كه به آنها خو گرفتهاند ندارند . در هنگام رويارويى حق و باطل ، به طور معمول اين گونه كسان در صف باطل قرار مىگيرند ؛ و خود گواه تباهى و بطلان خويشاند .
اينان براى توجيه كار خود در نپيوستن به صف حق ، با آنكه نسبت به آن شناخت دارند ، به پستترين دلايل متوسل مىشوند . از روشنترين نمونههاى چنين كسانى در سپاه عمر سعد اينها بودند : ابو حريث عبداللَّه بن شهر سبيعى و يزيد بن عذرهء عنزى . « 2 »
3 - خوارج : ميان مورخان چنين مشهور است كه خوارج نيز در ميان سپاهى كه ابن زياد براى جنگ با امام حسين ( ع ) در كربلا بسيج كرد ، شركت داشتند . در بيشتر كتابهاى مقتل و زندگينامهها آمده است كه سعد بن حرث انصارى عجلانى و برادرش ابوالحتوف از
هامش
( 1 ) - نقل شده است كه متولى بريدن سر امام حسين ( ع ) - شمر بن ذى الجوشن - به آن حضرت گفت : من تو را خوب مىشناسم ، مادرت زهرا ، پدرت على مرتضى ، جدت محمد مصطفى ، دادخواهت ( خداوند ) على اعلى است . تو را مىكشم و باك ندارم ! ( بحار الانوار ، ج 45 ، ص 56 ) . در روايتى آمده است كه امام فرمود : و اى بر تو ، اگر مىدانى كه اين حسب و نسب من است ، پس چرا مرا مىكشى ؟ گفت : اگر من تو را نكشم ، چه كسى جايزه را از يزيد مىگيرد ؟ ( ر . ك : المنتخب ، طريحى ، ص 451 . ) سنان بن انس خطاب به ابن سعد مىگويد :
ركابم را نقره يا طلا بگير كه من سرور محجوبان را كشتهام !
كسى راكشتم كه از نظر پدر و مادر بهترين است و اگر نسبها را باز گويند ، او بهترين نسب را دارا است . ر . ك : البدايه و النهايه ، ج 8 . ص 189 ) .
طبرى به نقل از مسروق به نقل از مسروق بن وائل مىنويسد : من در پيشاپيش سواران بودم ، شايد به سر حسين ( ع ) دست يابم ! ( ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 322 ) .
( 2 ) - در اينجامؤلف محترم ، واقعهاى را نقل كرده كه ما پيش از اين ، در فصل دوم ، ذيل عنوان « بگو : ناپاك و پاكيزه برابر نيستند » ترجمه كامل آن را نقل كرديم . به آنجا مراجعه شود .