نتوانست خوددارى كند . از جا برخاست و در حالى كه جامهاش روى زمين كشيده مىشد با سر برهنه نزد پدرم رفت و گفت : واثكلاه ( اى عزا و مصيبت من ) اى كاش مرگ من رسيده بود و زنده نبودم ! امروز مادرم فاطمه ، پدرم على و برادرم حسن كشته شدند .
اى باز مانده گذشتگان و اى پناه بازماندگان !
حسين ( ع ) به او نگريست و فرمود : خواهرم ، مبادا شيطان بردبارى تو را بربايد ؛ و چشمانش پر از اشك شد و فرمود : اگر قطا « 1 » را مىگذاردند مىخوابيد .
زينب گفت : اى واى من ! آيا به ناچار تن به مرگ دادهاى ؟ اين بيشتر دلم را ريش مىكند و بر من سختتر است ! آنگاه سيلى به صورت زد و دست به گريبان برد و آن را پاره كرد و بى هوش افتاد ! امام حسين ( ع ) بر بالين او رفت و آب به صورتش زد و فرمود : خواهرم آرام باش ! پرهيزكارى پيشه كن و با شكيبايى الهى شكيبا باش . بدان كه اهل زمين همه مىميرند و اهل آسمان باقى نمىمانند و همه چيز هلاكت يابد مگر خداوندى كه آفريدگان را به قدرت خويش آفريد . همو كه مردم را بر مىانگيزد و باز مىگرداند . او يكتا و يگانه است . جدم از من بهتر بود . پدرم از من بهتر بود . مادرم از من بهتر بود ؛ و برادرم از من بهتر بود و رسول خدا ( ص ) اسوه من و همه مسلمانان بود ! ( كنايه از اين كه آنها با اين كه از من بهتر بودند همگى رفتند و من نيز بايد بروم . )
حضرت با اين گونه سخنان او را دلدارى داد و فرمود : خواهرم ، من ترا سوگند مىدهم به اين سوگند رفتار كن . چون كشته شدم برايم گريبان چاك مزن ، چهره مخراش و براى خود واى و هلاكت مخواه !
[ امام سجاد ( ع ) چنين ادامه مىدهد : ] سپس آمد و او را كنار نشاند آنگاه نزد اصحاب رفت و از آنان خواست كه چادرهايشان را به هم نزديك و طنابها را در هم داخل كنند ؛ و ميان چادرها باشند و با دشمن از يك سو رو به رو گردند به طورى كه چادرها پشت سر و در راست و چپشان واقع باشد و جز سويى كه دشمن از آنجا مىآيد همه طرف بسته باشد .
هامش
( 1 ) - مرغى است كه به فارسى آن را سنگخوار گويند كه آواز كردن قطا در بيابان مسافران را دليل باشد كه در آنجا آب است ( دهخدا ) .