سپس به يارانش فرمود : « به پا خيزيد و از آب بنوشيد كه آخرين توشه شما است . وضو بسازيد و غسل كنيد و جامههاتان را بشوييد تا كفنهاى شما باشد ! . . . » « 1 »
اما خوارزمى داستان كندن خندق را از ابن اعثم كوفى چنين نقل كرده است : چون امام حسين ( ع ) از مردم نوميد شد و دانست كه با وى پيكار مىكنند به يارانش گفت : به پا خيزيد و گودالى همانند خندق پيرامون لشكرگاهمان حفر كنيد و در آن آتش بيفروزيد تا اين گروه تنها از يك سو بجنگند . زيرا چنانچه با ما بجنگند و ما به جنگ آنان سرگرم شويم حرم از دست مىرود .
آنان از هر سو برخاستند و كمك كرده خندق را حفر نمودند . سپس خار و خاشاك گرد آوردند و درون خندق ريختند و آتش زدند . « 2 »
اى روزگار ! اف بر دوستى تو
شيخ مفيد گويد : على بن الحسين ( ع ) فرمود : آن شبى كه پدرم در بامداد آن كشته شد ، من نشسته بودم و عمهام زينب از من پرستارى مىكرد . در اين هنگام پدرم در چادر خويش به سر مىبرد و جوين غلام ابوذر غفارى نزد او بود . جوين سرگرم تعمير و اصلاح شمشيرش بود و پدرم مىفرمود :
اى روزگار اف بر دوستى تو . . . .
پدرم آن را دو يا سه بار از سرخواند تا آن را فهميدم و به مقصودش پى بردم . بغض گلويم را گرفت و من آن را فرو خوردم و ساكت ماندم و دانستم كه بلا فرود آمده است عمهام نيز آنچه را من شنيدم شنيد . او زن است و نازكدلى و بى تابى از شأن زنان است . او
هامش
( 1 ) - امالى شيخ صدوق ، ص 133 - 134 ، مجلس سى ام ، حديث شماره 1 . شايد اين خبر را كه فرماندهى آب بر عهده حضرت على اكبر بود تنها شيخ صدوق نقل كرده است . اين خبر با روايت مشهور كه آخرين بار حضرت ابوالفضل ( ع ) در روز هفتم محرم مأمور آوردن آب شد منافات دارد . همين طور اشعارى كه در اين خبر آمده است مربوط به واقعه مشهور ديگرى از وقايع شب دهم است . البته منافاتى هم ندارد كه امام ( ع ) آن را در چند مناسبت خوانده باشد .
( 2 ) - مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1 ، ص 252 به نقل از الفتوح ، ج 5 ، ص 173 - 174 . متن خوارزمى را بر متن الفتوح ترجيح داديم ؛ چرا كه اين متن بسيار آشفته است .