ديدارى كه شايد آن نيز در ثعلبيه بود « 1 »
ابن عساكر مىنويسد : يكى از كسانى كه با حسين صحبت كرده است ، گويد : خيمههايى را ديدم كه در بيابانى برپا شده بود . گفتم : اينها از آنِ كيست ؟ گفتند : از حسين است . نزد او رفتم . پيرمردى را ديدم كه قرآن مىخواند و اشك بر گونه و محاسنش سرازير است .
گفتم : پدر و مادرم فدايت ، اى فرزند رسول خدا ( ص ) ، چه شد كه در اين سرزمينى كه هيچ كس در آن نيست فرود آمديد ؟
گفت : اين نامههايى است كه كوفيان به من نوشتهاند ، و من آنها را جز كشندهء خويش نمىبينم ! پس از آن كه چنين كردند حرمت همهء مقدّسات الهى را مىشكنند . آنگاه خداوند كسى را بر آنان چيره مىسازد كه از كهنهء حيض آنان را خوارتر گرداند . « 2 »
9 - شقوق « 3 »
ابن اعثم كوفى گويد : حسين رفت تا به شقوق رسيد . در آنجا فرزدق شاعر نزد وى آمد .
سلام كرد و نزديك شد و دست حضرت را بوسيد . حسين گفت : اى ابا فراس از كجا مىآيى ؟
هامش
( 1 ) - در روايتهاى تاريخى مربوط به اين ديدار - به طور صريح يا ضمنى - چيزى دربارهء مكان اين ديدار ديده نمىشود . ولى ما به دليل مشابهت پاسخ امام ( ع ) به ابوهرّهء ازدى ، احتمال مىدهيم كه ديدار در ثعلبيه انجام شده باشد .
( 2 ) - تاريخ ابن عساكر ، ترجمة الامام الحسين ( محمودى ، ص 307 - 308 ، شمارهء 266 ) . محمودى در حاشيه مىنويسد : ابن عديم نيز ( در كتاب بغية الطلب فى تاريخ حلب ، ص 74 ، ط : حديث 126 ) مىنويسد : يكى از كسانى كه با حسين گفتوگو كرده است گويد : حجّ گزاردم و راه را در پيش گرفتم ، اما سرگردان شدم ، ناخودآگاه به سوى خيمه گاهى كشيده شدم . به يكى از خيمهها نزديك گشتم و گفتم : اين خيمهها از كيست ؟ گفتند : از حسين بن على . گفتم : پسر فاطمه دختر رسول خدا ؟ گفتند : آرى . گفتم : او در كدام خيمه است ؟ به يكى از چادرها اشاره كردند . من نزديك رفتم و ديدم كه حضرت كنار تير چادر نشسته و سرگرم خواندن نامههاى فراوانى است كه پيش روى او بود . گفتم : پدر و مادرم به فدايت ! چرا در جايى كه همدم و سودى ندارد نشستهاى ؟ گفت : آنان - يعنى حاكمان - مرا ترساندهاند . اينها نامههاى كوفيان است و آنان كشندهء مناند . پس از آن كه چنين كردند ، حرمت همهء مقدسات الهى را مىشكنند . آنگاه خداوند كسى را بر آنان مسلط مىسازد كه آنان را از كهنهء حيض پستتر كند ! نيز ر . ك : كتاب العوالم ، ج 17 ، ص 218 .
( 3 ) - جمع شَقّ يا شِقّ به معناى ناحيه ، منزلگاهى است در راه مكّه پس از واقصهء از راه كوفه ، و پس از آن در سوى مكّه ، بطان واقع است . . . ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 356 ) .