شايد مقصود امام - از طريق دادن اين پاسخ حق - توجه دادن بشر بن غالب اسدى به وجوب پيروى از قيام آن حضرت و پيوستن به وى بود .
شايد اين ديدار ، ديدار دوّم بشر بن غالب با امام ، پس از ديدار ذات عرق ، بود ، زيرا بشر بار ديگر و با سرعت به سوى كوفه بازگشت !
همگام با زهير اسدى از ساكنان ثعلبيه
ابن عساكر گويد : مردى از بنى اسد به نام بحير - پس از سال 150 - از اهل ثعلبيه با من ديدار كرد ، در حالى كه در راه ، مردى سالمندتر از او نبود . من گفتم : هنگامى كه حسين بن على بر شما گذشت چند ساله بودى ؟ گفت : جوانى نورس . اما برادرم به نام زهير از من بزرگتر بود . او برخاست و گفت : اى پسر دختر رسول خدا ( ص ) شمار همراهان شما اندك است !
امام ( ع ) با تازيانهاى كه در دست داشت به خورجينى كه در ترك وى بود اشاره كرد و گفت : اين خورجين پر از نامه است ! « 1 »
با يكى ديگر از كوفيان
صاحب بصائر الدرجات گويد : مردى حسين بن على را كه آهنگ كربلا داشت در ثعلبيه ديدار كرد . بر او وارد شد و سلام نمود . حسين ( ع ) گفت : اهل كدام شهرى ؟ گفت : كوفه .
گفت : اى برادر كوفى ، به خدا سوگند اگر تو را در مدينه مىديدم اثر جبرئيل را در خانهمان به هنگام فرود آوردن وحى بر جدّم ، به تو نشان مىدادم . اى برادر كوفى سرچشمهء دانش نزد ما است . آيا آنان دانستند و ما نمىدانيم ؟ ! چنين چيزى نمىشود ! « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ، ترجمة الامام الحسين ، محمودى ، ص 304 ، شمارهء 262 ، در شمارهء 263 به سندى ديگر آن را نقل كرده است . در زير شمارهء 265 به سندى از بحير بن شدّاد اسدى گويد : حسين در ثعلبيه بر ما گذشت . همراه برادرم نزد او رفتم . او جبّهء زردى پوشيده بود كه در بالايش جيب داشت . برادرم گفت : من از اندك بودن شمار يارانت بر تو بيمناكم . حضرت با تازيانه به خورجينى كه در ترك داشت زد و گفت : اين نامههاى بزرگان شهر است .
( 2 ) - بصائر الدرجات ، 11 - 12 ، ج 1 ، باب 7 ، شمارهء 1 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 398 ، شمارهء 2 .