فرزندش على گفت : پدر ، مگر ما بر حق نيستيم ؟
فرمود : فرزندم ، به خدايى كه بازگشت بندگان سوى اوست ، چرا !
گفت : پدر ، در اين صورت ما را از مرگ چه باك ؟
حسين ( ع ) فرمود : « خداوند به تو بهترين پاداش نيكى پسرى به پدرش را عنايت فرمايد . » « 1 »
خوارزمى نيز در المقتل ، اين داستان را با اندكى تفاوت از ابن اعثم كوفى نقل كرده است . « 2 »
شيخ صدوق جاى اين خواب را عذيب الهجانات « 3 » و ذهبى قصر بنى مقاتل « 4 » نقل كرده است . با فرض اين كه خوابها متعدد مىباشد ، اين نقلها هم ايرادى ندارد .
ابن شهر آشوب نيز اين داستان را نقل كرده است ولى نمىگويد كه خواب بوده است بلكه مىگويد : چون به ثعلبيه رسيد فرمود : شب را خوابيدهاند ولى مرگ در حركت است . آن گاه گفتوگوى بين حضرت علىاكبر با امام حسين ( ع ) را نقل مىكند . « 5 »
همگام با ابوهرّهء ازدى
ابن اعثم كوفى گويد : « چون حسين شب را به صبح آورد ، ناگهان مردى از كوفه ملقّب به ابوهرّهء أزدى آمد و سلام كرد و گفت : اى پسر دختر رسول خدا ، چه چيز موجب شد كه از حرم خدا و حرم جدّت ، محمد ( ص ) ، بيرون آمدى ؟
حسين گفت : اى ابوهرّه ، بنىاميه مالم را گرفتند و من صبر كردم ، ناموسم را ناسزا گفتند ، صبر كردم و چون قصد ريختن خونم را كردند ، گريختم . اى ابوهرّه ، به خدا سوگند
هامش
( 1 ) - اللهوف ، ص 30 .
( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 324 ، شماره 7 . در آنجا آمده است : « پس چرتى زد و گريان از خواب بيدار شد . فرزندش ، على بن الحسين ، گفت : پدر ، چرا مىگرييد ؟ خداوند ديده شما را نگرياند ! گفت : اين ساعتى است كه خواب آن دروغ نيست . بدان ، من اندكى به خواب رفتم ، سوارى را ديدم كه آمد و نزد من ايستاد و گفت : اى حسين ، شما شتابانيد و مرگ شما را شتابان به سوى بهشت مىبرد . فهميدم كه روح ما خبر مرگ ما را مىدهد . . . » ؛ نيز ر . ك : الفتوح ، ج 5 ، ص 123 .
( 3 ) - الامالى ، ص 131 ، مجلس 30 ، حديث شمارهء 1 .
( 4 ) - سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 298 ؛ نيز تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 309 ؛ الارشاد ، ص 209 .
( 5 ) - مناقب آل ابىطالب ، ج 4 ، ص 95 .