آنگاه حضرت به يكى از يارانش گفت : « به خدا سوگند نمىتوانم در برابر اينان شكيبا باشم ! » « 1 » ابن عبدربّه مىنويسد : با او - عمر بن سعد - سپاهى فرستاد . اين خبر در شراف به حسين رسيد ؛ « 2 » و او آهنگ بازگشت كرد . پنج تن از بنى عقيل با او همراه بودند . . . « 3 »
طبرى نيز در اينباره روايتى دارد : حسين بن على با نامهاى كه مسلم بن عقيل برايش نوشته بود ، پيش رفت . چون به سه ميلى قادسيه رسيد ، حر بن يزيد تميمى با او ديدار كرد و گفت : به كجا مىروى ؟ گفت : به اين شهر ! گفت : بازگرد كه من پشت سر خود خيرى ننهادهام كه بدان اميدوار باشم ! حسين آهنگ بازگشت كرد . ولى برادران مسلم كه با وى بودند گفتند : به خدا سوگند باز نمىگرديم تا آن كه انتقام خويش را بگيريم و يا كشته شويم ! گفت : زندگى پس از شما گوارا نيست . آنگاه حركت كرد و پس از برخورد با جلوداران سپاه عبيداللّه ، به سوى كربلا بازگشت . « 4 »
اين روايت با روايت - مطابق با مشهور - خود طبرى مخالفت دارد زيرا حر در رأس هزار سوار پس از شراف با امام ( ع ) ديدار كرد . او از سوى ابن زياد مأموريت يافته بود كه از امام ( ع ) جدا نشود تا او را به كوفه بياورد !
در همان حال كه همپاى حسين ( ع ) حركت مىكرد ، در ذى حسم خطاب به آن حضرت گفت : اى حسين دربارهء جانت خداى را به يادت مىآورم ، من گواهى مىدهم كه اگر بجنگى و اگر هم با تو بجنگند كشته مىشوى ! حسين ( ع ) گفت :
هامش
( 1 ) - الامامة السياسه ، ج 2 ، ص 5 . اين روايت گذشته از آشفتگى متن آن ، روايتى مرسل است ( زيرا با كلمهء « گفتهاند » ، آمده است ) عمرو بن سعيد نيز در آن هنگام والى مكّه بود و تحت فرمان ابن زياد نبود . كسى كه ابن زياد فرستاد عمر بن سعد بود و نه او . همچنين جاى اين رويداد را نيز تعيين نمىكند . وانگهى ابن سعد زمانى اعزام شد كه امام ( ع ) به كربلا آمد ، و كار را بر او سخت كردند و نگذاشتند كه هر كجا بخواهد برود . دقت كنيد !
( 2 ) - شراف : آبى است در نجد ، ميان واقصه و قرعاء ، در هشت ميلى احساء ( ر . ك : معجمالبلدان ، ج 3 ، ص 221 ) .
( 3 ) - عقدالفريد ، ج 4 ، ص 335 . از نظر سيره نويسان اين روايت از روايت ابن قتيبه بسيار آشفتهتر است . و با روايت مشهور در اين باره اختلاف فاحش دارد . زيرا كسى كه در شراف با امام برخورد كرد حر بن يزيد رياحى بود . ابن زياد او را با هزار سوار فرستاد تا امام و همراهانش را اسير كند و به كوفه ببرد ! در آن روزها ، عمر سعد هنوز از سوى ابن زياد فرماندهى كل نيروى اعزامى به جنگ با امام ( ع ) را نيافته بود .
( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 297 ؛ و ر . ك : تذكرة الخواص ، ص 221 - 222 .