تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آنگاه طبرى به نقل از دو مرد اسدى باز مىگردد : گفتند : حسين نگاهى به ما افكند و گفت : پس از اينان زندگى گوارا نيست . گفتند : ما دانستيم كه او آهنگ ادامهء مسير دارد . به او گفتيم : خداوند برايت خير گرداند ، فرمود : خداى شما را رحمت كناد . برخى از ياران حضرت گفتند : شما مثل مسلم بن عقيل نيستى ، اگر به كوفه برسى ، مردم با شتاب به سوى تو مىآيند . دو مرد اسدى گفتند : حسين منتظر ماند و چون سحرگاهان شد به جوانان و غلامانش گفت : « آب بسيار برداريد » ؛ و آنان آب فراوان برداشتند و به راه افتادند و رفتند تا به زباله رسيدند . « 1 »

درنگ و نگرش

1 - آنچه در روايت طبرى قابل توجّه و شگفت‌انگيز است اين است كه اين دو مرد اسدى با وجود نشان دادن ادب و احترام نسبت به امام ( ع ) و محبت نسبت به وى ، آهنگ يارى و پيوستن به آن حضرت را نمىكنند . با آن كه [ سفر امام ] به آنها ارتباطى نداشت ، همهء كارشان اين بود كه به اعتراف خودشان - طبق اين روايت - از كار امام سر در بياورند و پس از آن از امام جدا شدند و رفتند . 2 - تأمل در متن گفت‌وگوهاى امام حسين ( ع ) ، از همان آغاز قيام مقدّس وى ، نشان مىدهد كه امام ( ع ) با كسانى از قبيل اين دو مرد اسدى همه حقيقت و صريح قضيه را نمىگفته ، بلكه مطابق ميزان خرد آنها از اهداف خويش به طور غير مستقيم ، متناسب حال و مقام يك يا دو عامل از سلسله عواملى را كه در طول عامل اصلى قرار مىگرفت ، بيان مىفرمود ! پس از آن كه فرزندان عقيل گفتند كه به خدا سوگند ما باز نمىگرديم ، تا انتقام خون خود را بگيريم و يا آن كه ما نيز مانند او كشته شويم ، امام ( ع ) فرمود : زندگى پس از اينان [ مسلم و هانى ] گوارا نيست . اين سخن امام راست و حق است ولى به معناى آن نيست كه
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 302 - 303 .