ديشب شنيدم به شما خبر دهم ؟ !
حسين ( ع ) گفت : چه شنيدهاى ؟
گفت : ديشب براى انجام كارى بيرون رفتم و شنيدم كه منادىاى ندا مىداد :
ألا يا عين فاحتفلى بجهد * و من يبكى على الشهداء بعدى
على قومٍ تسوقهم المنايا * به مقدار الى انجاز و عدِ
اى چشم خوب توجه كن ، پس از من چه كسى براى شهيدان مىگريد بر مردمى كه مرگ آنان را براى انجام وعدهء الهى به پيش مىبرد
حسين ( ع ) گفت : « خواهرم آنچه مقدر باشد همان مىشود ! » « 1 »
7 - زَرُود
« الزرد : بلعيدن ؛ شايد به دليل اين كه آبهايى را كه ابرها مىريزد فرو مىبلعد . زيرا ميان ثعلبيه و خزيميه در راه حاجيان كوفه ، شنزار است . . . زرود العتيقه نيز ناميده مىشود و از خزيميه يك ميل پايينتر است . در زرود آبگيرى و قصرى و حوضى نيز وجود دارد ! » « 2 »
پيوستن زهير بن قين به كاروان حسينى
دينورى گويد : سپس رفت تا به زرود رسيد . چشمش به خيمهاى افتاد كه در آنجا بر پا شده بود . چون دربارهاش پرسيد ، گفتند : از آنِ زهير بن قين است . او حج گزارده بود و از كوفه به مكّه مىرفت . حسين ( ع ) پيام داد كه به ديدارش بيايد تا با او گفتوگو كند .
زهير از ديدار با امام خوددارى ورزيد . همسر زهير كه با او بود ، گفت : سبحان اللّه ، فرزند رسول خدا ( ص ) دنبال تو مىفرستد و تو اجابتش نمىكنى ؟ زهير برخاست و سوى حسين ( ع ) رفت . اندكى نگذشت كه با چهرهاى درخشان بازگشت و . . . فرمان داد كه چادرش را كندند و نزديك خيمه حسين ( ع ) برپا كردند !
هامش
( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 122 و به نقل از آن مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 323 - 324 .
( 2 ) - معجم البلدان ، ج 3 ، ص 139 .