اگر نمىدانى مرگ چيست به هانى در بازار و بر ابن عقيل بنگر
به قهرمانى كه شمشير صورتش را خرد كرد ، آن ديگر هم كشته شده و از بالا انداخته شده
پيكرى را مىبينى كه مرگ رنگش را دگرگون كرده است و خونى را كه در هر سيلگاهى جارى شده است
جوانى را مىبينى كه از زن جوان شرمگين با حياتر و از شمشير دو سر جلا داده شده برندهتر بود
شجاعتر از شيرى در صحرا و جسورتر از درنده در بيشهء شيران
فرمان امير آن دو را گرفتار كرد ، چنان كه داستان همهء شيروان گشتند
آيا اسماء آسوده خاطر بر اسب مىنشيند ، در صورتى كه طايفهء مذحج از او خون هانى را مىخواهند ؟
قبيلهء مراد در اطراف او گردش مىكنند ، و همگى چشم به راه اويند كه پرسش مىكنند يا پرسيده مىشوند
شما اگر انتقام خون برادر خويش را نگيريد ، پس زنان زناكارى باشيد كه به اندكى راضى گشتهاند .
انتقام ابن زياد از ديگر انقلابيون
عبداللّه بن يزيد كلبى
« عبيداللّه زياد پس از كشتن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه ، عبدالاعلى كلبى كه كثير بن شهاب وى را ميان بنى فتيان دستگير كرده بود فرا خواند . چون او را آوردند ، گفت : مرا از كار خويش با خبر كن .
گفت : خدايت اصلاح كناد ، بيرون رفتم تا ببينم مردم چه مىكنند و كثير بن شهاب مرا دستگير كرد .
گفت : بايد سخت سوگند ياد كنى كه سبب بيرون آمدنت همان چيزى كه گفتى بوده است .