مختار و عبداللّه بن حارث
مختار و عبداللّه بن حارث بن نوفل همراه با مسلم قيام كردند ، مختار با پرچمى سبز و عبداللّه در حالى كه جامهاى سرخ پوشيده بود با پرچمى سرخ بيرون آمد . « 1 »
ليكن اين دو هنگامى به كوفه آمدند كه كار از كار گذشته ، محاصره به پايان رسيده بود و مسلم و هانى كشته شده بودند . « 2 » پس از آگاهى بر اين موضوع مختار پرچمش را بر در خانهء عمرو بن حريث فرو برد و گفت : آهنگ دفاع از عمرو را دارم ! به آنان اشاره شده كه زير پرچم امان عمرو بن حريث درآيند و آن دو چنين كردند . ابن حريث نيز گواهى داد كه آنان با ابن عقيل ارتباطى ندارند ! ابن زياد مختار را ناسزا گفت و با چوبدستى به سر و صورتش زد كه چشم او شكافت و كور شد . « 3 » سپس آن دو را به زندان افكند ، و تا شهادت امام حسين ( ع ) آن دو در زندان بودند . « 4 »
گزارش امنيتى ابن زياد به يزيد
« عبيداللّه زياد پس از كشتن مسلم و هانى ، سرهاشان را به وسيلهء هانى بن أبى حيهء وادعى و زبير بن اروح تميمى نزد يزيد بن معاويه فرستاد و به دبير خويش ، عمرو بننافع ، فرمان داد كه داستان مسلم و هانى را براى يزيد بنويسد . دبير نامهاى نوشت و نامه را طول داد - و او نخستين كسى بود كه نامهء بلند نوشت - عبيداللّه آن را ديد ولى نپسنديد و گفت : اين طول دادن و زياده گويى چيست ؟ بنويس :
اما بعد ، سپاس خدايى را كه حقّ اميرالمؤمنين را ستاند و رنج دشمنش را خود از او برداشت . به عرض اميرالمؤمنين - اكرم اللّه - مىرسد كه مسلم بن عقيل به خانهء هانى بن عروهء مرادى پناه برد . من بر آن در ، جاسوس قرار دادم و مردم را براى دسيسه چينى نزد
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 293 .
( 2 ) - زيرا مختار ، به حسب ظاهر ، همراه عبداللّه بن حارث به يكى از روستاهاى دور از كوفه به نام خطوانيهرفته بود ( ر . ك : مقتل الحسين ، خوارزمى ، مقرّم ، ص 157 - 158 ) .
( 3 ) - ر . ك : المعارف ، ابن قتيبه ، ص 253 .
( 4 ) - ر . ك : مقتل الحسين ، مقرم ، ص 157 - 158 .