كه او پيش از بيرون آمدن از كوفه ديده است كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشتهاند و پايشان را گرفته و در كوچه و بازار مىكشيدند . » « 1 »
وارونه دار زدن دو شهيد
« سپس عبيداله زياد فرمان داد كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه - رحمهما اللّه - را وارونه به دار كشيدند . او در صدد برآمد ، سرهاى آن دو را نزد يزيد بن معاويه بفرستد . » « 2 »
« پس از به دار كشيده شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه ، عبداللّه بن زبير اسدى دربارهشان چنين سرود :
اذا كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى هانئ بالسوق و ابن عقيل
الى بطل قد هشّم السيف وجهه * و آخر يهوى من طمار قتيل
تَرى جَسَداً قد غير الموت لونه * و نضحُ دم قد سال كل مسيل
فتى كان أحيى من فتاة حيّية * و أقطع من ذى شفر تين صقيل
و أشجع من ليث بخفّان مُصحرٍ * و أجرَأَ مِن ضارِ بِغابة غيل
اصابهما امر الامير فأصبحا * أحاديثَ مَن يَسرى بكلّ سبيل
أيركبُ أسماء « 3 » الهماليج آمناً * و قد طلبته مذحجٌ بذخول
تطوف حواليه مُرادٌ و كلّهم * على رقبة من سائل و مسول
فان انتم لم تثأروا لأخيكم * فكونوا بغايا أُرضيت بقليل « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 303 ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 327 - 328 .
( 2 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 105 .
( 3 ) - اسماء : مقصود اسماء بن خارجه است .
( 4 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، به نقل از الفتوح ابن اعثم كوفى ، روشن است كه اين قصيده در دوران خودش از شعرهاى سياسى ممنوع بوده و سمتگران ، سراينده يا خوانندهء آن را كيفر مىدادهاند . تا آنجا كه دربارهء گويندهاش اختلاف است . دينورى آن را به عبدالرحمن بن زبير اسدى نسبت مىدهد ( الاخبار الطوال ، ص 242 ) ؛ ابن اثير ( در الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 274 ) و نيز طبرى در تاريخ خويش ( ج 3 ، ص 293 ) احتمال دادهاند كه شعر از فرزدق باشد . در منابع تاريخى اين ابيات نيز با تفاوتى آشكار ذكر شده است .