4 - هركس با اخلاقيات عالى اهلبيت و تربيت شدگان مكتب آنان آگاه باشد و ضرورتهاى سياسى و اجتماعى را درك كند ، ترديد نخواهد كرد كه مسلم بن عقيل به شدّت خواستار سلامت هانى بن عروه بوده و نهايت تلاش را داشته كه بتواند به رغم خواست ابن زياد و پيروان او از بزرگان و اشراف كوفه ، او را برهاند و با حفظ عزت و مقام و كرامتش او را آزاد سازد .
زيرا هانى مؤمن و مظلوم بود و وجودش اهميّت داشت ؛ و در صورت امكان ، رهايى و يارى و اكرامش ، امرى واجب بود . اهمّيّت هانى - گذشته از نقش بارز وى در انقلاب - در اين بود كه وى محور اجتماع قاطبهء قبيلهء مذحج بود . اگر او به وسيله نيروهاى انقلاب - به رغم خواست ابن زياد - با عزت و پيروزمندانه آزاد مىشد ، موجب عزّت و تقويت جايگاه بلند وى در ميان كوفيان ، به ويژه قبيلهء مذحج مىگرديد . با آزادى عزتمندانه و سرافرازانهء رئيس قبيلهء مذحج ، اينان فضيلت انقلاب را احساس مىكردند و از آن پس همه در راستاى كمك به انقلاب و پيوستن به آن تا پايان كار فرمانبردار هانى مىگشتند .
پوشيده نماند كه موارد ياد شده موجب ذلّت حكومت اموى و شكستن اقتدار و تضعيف آنان مىشد . آنچه گفته شد بر اين فرض استوار است كه رويارويى ميان انقلابيون و حكومت به آزادى هانى منتهى مىگرديد .
از اين جا خواننده متتبع مىتواند يقين پيدا كند كه انقلابيون قصد درگيرى با قصر را داشتند و به اين منظور نقشهاى طرح كردند كه تضمين كننده سلامت هانى نيز باشد .
5 - شواهد تاريخىاى وجود دارد كه نشان مىدهد كه نيروهاى عبيداللّه در طول آن روز - روز محاصره قصر - رو به افزايش نهاد ، به طورى كه موفّق شد عمليات درگيرى انقلابيون با كاخ را تا شب به تأخير اندازد .
آرى ، شايد همان نقلى درست باشد كه مىگويد در آغاز امر كه نيروهاى مسلم به سوى قصر آمدند ، جز سى مرد از پاسبانان و بيست مرد از اشراف مردم و خاندان و دوستانش با وى نبودند . ليكن اشراف و بزرگانى كه به ابن زياد تمايل داشتند و يا مىترسيدند كه خطرى از سوى او متوجه آنان گردد ، ناچار شدند همراه دوستان و قبايل پيروز خود مخفيانه و به تدريج وارد قصر گردند : « اشراف مردم از درب واقع در سوى دارالروميين
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 122
مساهمون: شيخ محمد جواد طبسي
ص١٢٢