توانستند پيش از فرا رسيدن شب به مسلم بپيوندند . دليل اين سخن ، گفتار فرمانده عباس جدلى است كه گفت : « . . . سپس مردم همديگر را به سوى ما فرا خواندند و اجتماع كردند ، به خدا سوگند اندكى نگذشت كه مسجد از مردم و رعيت پرشد و تا شب پيوسته مىآمدند . . . » « 1 » مسلم به دنبال نيروهاى خود در بيرون كوفه نيز فرستاد ، ولى گويا آنان هنگامى موفق به آمدن داخل كوفه گشتند كه مردم پراكنده گشته بودند ، محاصره پايان يافته و اوضاع دگرگون شده بود ؛ مانند دستهاى كه مختار آورد و دستهاى كه عبداللّه بن حارث بن نوفل آورد . اينان هنگامى به كوفه درآمدند كه كار پايان يافته بود . در نتيجه پس از آن كه بر آن دو تن روشن شد كه مسلم و هانى به قتل رسيدهاند ، مختار ناچار مدّعى شد كه براى حمايت عمرو بن حريث آمده است . در روايتى تاريخى آمده است : « مختار هنگامى قيام مسلم در روستاى خود به نام خطوانيه به سر مىبرد . آنگاه با پرچمى سبز ، دوستدارانش را به حركت آورد ؛ و عبداللّه بن حارث پرچمى سرخ حمل مىكرد . مختار پرچمش را بر در خانهء عمرو بن حريث فرو برد و گفت : آهنگ دفاع از عمرو را داشتم ! براى آن دو توضيح داده شد كه مسلم و هانى كشته شدهاند و از آنان خواسته شد كه زير پرچم امان ، نزد عمرو بن حريث درآيند ؛ و آن دو چنين كردند . ابن حريث گواهى داد كه آن دو از مسلم دور بودهاند و ابن زياد پس از ناسزاگويى و زدن با چوبدستى بر سر و صورت مختار و شكافتن چشم وى ، آن دو را به زندان افكند ؛ كه تا هنگام قتل حسين ( ع ) در زندان باقى ماندند . » « 2 »
از اينجا دانسته مىشود كه مسلم مدّت زيادى از آن روز را صرف جمع آورى نيروها كرد و منتظر رسيدن باقيمانده بود . او قصد داشت كه پس از آن دست به عمليات نظامى سرنوشت ساز بزند كه منجر به فتح قصر در برابر انقلابيون شود و بر آن تسلط يابد و ساكنانش را زير فرمان خويش درآورد .
هامش
( 1 )
- تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 287 .
( 2 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 157 - 158 . در روايت طبرى آمده است : « مختار بن عبيد و عبداللّه بنحارث بن نوفل همراه مسلم قيام كردند . مختار با پرچمى سبز بيرون آمد . عبداللّه با پرچمى سرخ آمد و جامهاى سرخ به تن داشت . مختار پرچمش را آورد و بر در خانهء عمرو بن حريث فرو برد و گفت : براى دفاع از عمرو بن حريث قيام كردم ! » ( تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 294 )