اگر به جنگ با او ادامه دهيد و همين امشب باز نگرديد ، فرزندانتان را از مقررى محروم سازد و جنگجويانتان را بدون مزد به جنگهاى شام بفرستد . بى گناه را به جاى گناهكار و حاضر را به جاى غايب بگيرد ، تا آن كه در ميان شما هيچ نافرمانى نماند مگر كيفر آنچه را به دست خود بر جان خويش خريده است بچشد .
ديگر اشراف نيز همانند او سخن گفتند !
مردم با شنيدن سخنان آنها ، كم كم پراكنده شدند و بازگشتند . « 1 »
آنگاه شكست از درون آغاز شد
دينورى گويد : « مرد بود از اهل كوفه كه مىآمد و به پسر و برادر و پسرعمويش مىگفت : برگرد ، ديگران هستند . زن بود كه مىآمد و به پسر و همسر و برادرش مىچسبيد تا بازگردد ! » « 2 »
طبرى گويد : « زن بود كه نزد پسر و برادرش مىآمد و مىگفت : بازگرد ، ديگران هستند ! مرد بود كه نزد پسر يا برادرش مىآمد و مىگفت : فردا كه اهل شام سر برسند با جنگ و شرارت چه خواهى كرد ؟ ! باز گرد ! سپس او را مىبرد ؛ و مردم پيوسته پراكنده مىشدند و صحنه را ترك مىگفتند . . . » « 3 »
ابن اعثم گويد : « چون مردم اين سخنان را شنيدند پراكنده شدند و از مسلم بن عقيل - رحمة اللّه - كناره گرفتند . آنان به يكديگر مىگفتند : چرا بايد به سوى فتنه بشتابيم و حال آن كه مىدانيم جماعت اهل شام سوى ما مىآيند ! بهتر همان كه در خانههامان بنشينيم و اينان را ترك بگوييم تا آن كه خداوند ميان آنان را اصلاح گرداند . . . سپس با سپرى شدن روز مردم نيز آغاز به پراكنده شدن كردند . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 287 ؛ و ر . ك : الفتوح ، ج 5 ، ص 87 .
( 2 ) - الاخبار الطوال ، ص 239 .
( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 277 .
( 4 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 87 .