« ياران عبيداللّه سوار شدند و مردم با هم در آميختند و سخت پيكار كردند . در اين حال عبيداللّه زياد و گروهى از اهل كوفه از بالاى ديوار كاخ جنگ مردم را تماشا مىكردند ! » « 1 »
ولى ابن نما خبرى را نقل مىكند كه محتوايى خاص دارد . او مىنويسد كه بيشتر اشرافى كه با مسلم بيعت كرده بودند ، بيعت خويش را شكستند و پيش از آن كه به جنگ عبيداللّه برود او را ترك گفتند . از روايت وى استفاده مىشود كه جنگ سخت ميان طرفين تا شب ادامه يافت ! او مىگويد : مسلم پس از دريافت خبر هانى « 2 » ، با گروهى از كسانى كه با وى بيعت كرده بودند ، به جنگ عبيداللّه رفت . اين هنگامى بود كه مشاهده كرد همه اشرافى كه با وى بيعت كرده بودند ، آن را شكسته و به عبيداللّه پيوسته بودند . سپس عبيداللّه در دارالاماره پناه گرفت و تا فرارسيدن شب به سختى پيكار كردند . « 3 »
چرا انقلابيون به كاخ حمله نكردند ! ؟
اين پرسشى است بجا و ممكن است به ذهن همهء كسانى كه داستان حوادث كوفه را مورد تفكر و تأمّل قرار مىدهند خطور كند ، تا هنگامى كه سؤال كننده ، با همه متون تاريخى مربوط به رويدادهاى اين دوره ، و شواهد آشكار و پنهان پراكنده موجود در اين باره آگاه نشود و يا پاسخ قانع كنندهاى از كسى كه نسبت به اين موضوع احاطه كامل داشته باشد ، نشنود ، حيران و شگفت زده مىماند .
از مجموعهء اين متون مىتوان مجموعه ملاحظههايى را كه پاسخ اين پرسش را روشن و معين سازد ، يادآور گرديد :
1 - پيش از اين ياد آور شديم تصميم به رويارويى با حكومت محلى كوفه ، يك استثنا بود كه بر اساس ضرورت اتخاذ شد و مسلم ناچار گرديد از مسير اصلى خود در راه تكميل و آماده سازى روحى و عملى بيعت كنندگان براى تحمل دشوارىهاى قيام همراه
هامش
( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 86 - 87 .
( 2 ) - يعنى خبر زدن و زندانى شدن وى به وسيلهء ابن زياد .
( 3 ) - مثيرالاحزان ، ص 34 . سيد بن طاووس نيز در اللهوف ( ص 22 ) داستان اين جنگ را نقل كرده است . آنجا كه مىگويد : « ياران او و ياران مسلم به جنگ پرداختند » .