مسلم براى مقابله با ابن اشعث نيروى نظامى مىفرستد !
مسلم پس از آگاهى بر اقدام دستههاى ابن زياد به فرماندهى كثير بن شهاب ، محمد بن اشعث قعقاع ، شمر ، شبث و حجّار براى دور كردن مردم از وى و قطع كمك و دستگيرى مجاهدانى را كه از نواحى كوفه به وى مىرسيدند نيروى نظامى را به فرماندهى مجاهد ، عبدالرحمن بن شريح شبامى از مسجد اعزام كرد تا ابن اشعث راشكست دهد و به كاخ باز گرداند ، در روايت طبرى آمده است : « ابن عقيل عبدالرحمنبن شريح شبامى را از مسجد به سوى محمد بن اشعث فرستاد . وى پس از ديدن كثرت نيروهايى كه به جنگ وى آمدهاند آغاز به عقب نشينى كرد - وقعقاع بن شور ذهلى به محمد بن اشعث پيام داد كه من از عرار به ابن عقيل رسيدهام - و محمد از جايگاهش عقب نشست و از جانب دارالروميين خود را به ابن زياد رساند . » « 1 »
گويا نيروهاى مسلم نه تنها مجموعهء محمد بن اشعث ، بلكه همهء دستههايى را كه ابنزياد براى بر افراشتن پرچم امان و شكست دادن مردم و دستگيرى انقلابيون فرستاده بود ، شكست دادند . به اين دليل كه اين دستهها با فرماندهانشان بار ديگر به كاخ باز گشتند ؛ و به احتمال قوى آنان شكست خورده عقب نشسته بودند . در اين ميان عبيداللّه زياد از همه بيشتر مىترسيد . روايت طبرى مىگويد : « هنگامى كه كثير بن شهاب ، محمد و قعقاع با خويشاوندان زير فرمان خويش نزد عبيداللّه آمدند ، كثير خطاب به وى گفت :
خداوند كار امير را راست گرادند ، بسيارى از مردم شامل اشراف و پاسبانان و خانواده و دوستان شما در قصر با شما هستند ، ما را به جنگ آنان بفرست ! ولى عبيداللّه نپذيرفت و براى شبث بن ربعى پرچمى بست و او را بيرون فرستاد ! » « 2 »
سپس جنگ بود و جنگ
تاريخ دربارهء اين كه دستهء شبث بن ربعى چه كرد ، چيزى نمىگويد ! ولى برخى از متون تاريخى اشاره به وقوع جنگى شديد دارد . در روايت ابن اعثم كوفى آمده است :
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - همان .