آنگاه اقدامهاى بازدارنده آغاز و پرچمهاى دروغين امان برپا شد !
طبرى گويد : « عبيداللّه كثير بن شهاب بن حصينى حارثى را فرا خواند و فرمان داد كه همراه آن دسته از مذحج زير فرمانش بيرون رود و در كوفه بگردد و مردم را از ابن عقيل باز دارد و از جنگ بترساند و از كيفر سلطان بر حذر دارد . به محمد بن اشعث فرمان داد تا با كِنديان و حَضرَموتيان زير فرمانش بيرون رود و براى هر كس از مردم كه نزدش بيايد پرچم امان ببندد . به قعقاع بن شور ذهلى ، شبث بن ربعى تميمى ، حجّار بن ابجر عجلى ، شمر بن ذى الجوشن عامرى نيز همين فرمان را داد و ديگر بزرگان را نزد خود نگهداشت كه از آنان كمك بگيرد . زيرا شمار مردم همراه وى اندك بود . » « 1 »
دستگيرى دو تن از مجاهدان
طبرى در ادامه روايتش مىنويسد : « كثير بن شهاب « 2 » بيرون شد و مردم را پيوسته از پيوستن به ابن عقيل باز مىداشت . ابو محنف به نقل از ابن جناب كلبى گويد : كثير يكى از مردان قبيلهء كلب به نام عبدالاعلى بن يزيد را ديد كه سلاح برگرفته و با چند تن از بنى فتيان آهنگ ابن عقيل را دارد . او را گرفت و در كاخ نزد ابن زياد برد و موضوع را گزارش داد .
عبد الاعلى خطاب به ابن زياد گفت : « آهنگ تو داشتم . »
گفت : از پيش خود با من وعده نهادى ؟ ؛ آنگاه دستور به حبس وى داد .
محمد بن اشعث نيز رفت تا در نزديكى خانههاى بنى عمار ايستاد . در اين حال عمارة بن صخلب از كه سلاح پوشيده بود و آهنگ ابن عقيل داشت ، آمد . محمد او را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد كه او را به حبس افكند . « 3 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 287 .
( 2 ) - كثير بن شهاب حارث مذحجى همراه گروه بزرگى از مذحجيان كه فرمان وى مىبردند به فرمان ابن زيادبيرون شد . چنين به نظر مىرسد كه وى ارتباط برخى نواحى كوفه را با مركز قطع مىكرد . متن روايت نيز به همين موضوع اشعار دارد . محمد بن اشعث كندى نيز همين كار را كرد .
( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 287 .