خدا و پيشوايانتان چنگ زنيد . اختلاف و تفرقه مكنيد كه هلاك مىشويد ، خوار مىگرديد ، كشته مىشويد ، بر شما ستم مىشود و محروم مىگرديد . دوست تو آن كسى است كه به تو راست مىگويد ، و آن كس كه هشدار مىدهد ، عذرها را خواسته است . » « 1 »
روايت تاريخى در ادامه مىگويد :
« آنگاه آهنگ فرود آمدن كرد . هنوز از منبر پايين نيامده بود كه ديدهبانان از سوى خرمافروشان با شتاب وارد مسجد شدند و مىگفتند : ابن عقيل آمد ! ابن عقيل آمد ! و عبيداللّه به سرعت وارد قصر شد و درها را بست . » « 2 »
در روايت ابن اعثم آمده است : هنوز ابن زياد اين خطبه را به پايان نرسانده بود كه فريادى شنيد . گفت : اين چه صدايى است ؟ گفتند : يا امير ، مواظب باشيد كه مسلم بن عقيل همراه همهء كسانى كه با او بيعت كردهاند حركت كرده است ! عبيد اللّه از منبر پايين آمد و شتابان وارد كاخ شد و درها را بست . « 3 »
در روايتى ديگر آمده است : عبيد اللّه پس از شنيدن خبر آمدن مسلم ، به كاخ پناه برد و درها را بست ، مسلم پيش آمد و قصر را در محاصره گرفت . به خدا سوگند اندكى نگذشت كه مسجد از جمعيّت پر شد ، آنان تا شب هنگام به يكديگر مىپيوستند و در نتيجه كار بر عبيد اللّه سخت شد . « 4 »
« مسلم بن عقيل - رحمة اللّه - در همين هنگام پيشروى به سوى او را آغاز كرد . در اين حال هجده هزار تن يا بيشتر همراهش بودند و بزرگان و افراد مسلح در ركابش حضور داشتند . اينان به عبيداللّه زياد دشنام مىدادند و پدرش را لعنت مىكردند . » « 5 »
« مردم با ابن عقيل بودند و تا شبانگاه تكبير مىگفتند و به يكديگر مىپيوستند و كارشان استوار بود . » « 6 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 286 ؛ و ر . ك . مقاتل الطالبين ، 66 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 85 - 86 .
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 286 .
( 3 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 86 .
( 4 ) - مقاتل الطالبين ، ص 67 .
( 5 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 86 .
( 6 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 287 .