و سپس با همدستى عمرو بن حجّاج زبيدى و چند تن ديگر از بزرگان خائن « 1 » براى دستگيرى هانى و سپس براى آرام ساختن موج خشم مذحجيان كه به قصر يورش آوردند و بازگرداندن آنها و پراكنده ساختنشان و سپس رسيدن به هدف اصلى يعنى دستگيرى مسلم بن عقيل ( ع ) به نيرنگ بازى پرداخت .
ناچارى . . . و تصميم استثنايى
همانطور كه دستگيرى هانى از نظر ابن زياد دومين گام موفقيّتآميز - پس از گام نخست و ايجاد شكاف در درون نهضت - در راه تلاش وى براى پايان بخشيدن به بحران كوفه در آن روز به شمار مىآمد ، دستگيرى هانى از نظر مسلم بن عقيل يك نقطهء عطف دشوار و خطرناك به شمار مىآمد كه او را از مسير تعيين شدهء اصلى خارج ساخت و ناچار ساخت براى پيشبرد وضعيت جارى كه ابن زياد با دستگيرى هانى بر او تحليل كرد .
تصميمى استثنايى اتخاذ كند . زيرا مسلم در آن شرايط ناچار به انتخاب يكى از اين دو راه بود :
يكم : باقى ماندن بر خط سير تعيين شدهء اصلى و سازماندهى و آمادهسازى و آمادهباش .
ليكن اين هدف پس از دستگيرى هانى دست يافتنى نبود ، زيرا هانى بن عروه - سواى وجاهت اجتماعى و دينى و موقعيت بارزى كه در انقلاب داشت - نيرومندترين شخصيّت كوفه و داراى بيشترين حامى قبيلهاى در آن شهر بود . پس از آن كه ابن زياد او را دستگير كرد و با قيام جدى و بزرگ و فداكارانهاى از سوى قبيلهء او به طور خاص و حركت انقلاب به طور عام مواجه شد ، از آن پس كوفه براى نجات هيچ كس ، از دست ابن زياد ، قيام نمىكرد .
هامش
( 1 )
- بعيد نيست كه محمد بن اشعث كندى ، يكى از فرستدگان ابن زياد نزد هانى ، مىدانست كه قصددستگيرى و قتلش را دارد : « آنان پنداشتند كه اسماء نمىدانست كه براى چه چيزى در پىاش فرستاده است ولى محمد مىدانست ! . . . » ( تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 284 ) ، چنان كه بعيد نيست كثير بن شهاب حارثى مذحجى - فدايى ابن زياد - نيز در يارى عمر بن حجّاج براى پراكنده ساختن جماعت مذحج از اطراف قصر نقشى مهم داشته است . زيرا بسيار بعيد مىنمايد بزرگ خائنى چون او كه از بزرگان مذحج بود ، از چنين رويدادى غايب بوده باشد .