موانعى كه ايجاد كرده بودند ، با سرعت هر چه تمام خود را به مكه رساندند تا به كاروان حسينى بپيوندند و به آن رستگارى عظيم نايل آيند .
پانصد تن از مردم بصره همسفر ابن زياد به كوفه
طبرى به نقل از عيسى بن يزيد كنانى گويد : چون نامه يزيد به عبيدالله بن زياد رسيد پانصد تن از بصريان را انتخاب كرد كه از آن جمله عبدالله بن الحارث « 1 » بن نوفل و شريك بن اعور « 2 » بودند . وى از شيعيان على عليه السلام و نخستين كسى بود كه از اسب بر زمين افتاد .
هامش
( 1 ) - ابومحمد ، عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم ، القرشى الهاشمى ، لقبش بَبَّه و مادر او هند ، دختر ابوسفيان ، خواهر معاويه ، است . . . در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله ، ولادت يافت و حضرت غذا را با انگشت ماليد و در دهانش گذاشت . او به بصره رفت و بصريان پس از مرگ يزيد بن معاويه بر او اتفاق كردند و عبدالله بن زبير نيز او را تأييد كرد .
ابن حبان گويد : او در سال 79 بر اثر بادهاى گرم مرد و در ابواء دفن گرديد . محمد بن سعد گويد : او در سال 84 هنگام پايان فتنه عبدالرحمن بن اشعث در عمان وفات يافت . او از بيم حجاج به آنجا گريخته بود ( ر . ك . تهذيبالكمال ، ج 10 ، ص 74 ) . « وى پيك حسن بن على عليه السلام از مداين نزد معاويه بود . . . او از مسلمانان بزرگ بود كه بهبصره رفت و درآنجا سكونتگزيد و خانهاى ساخت . در روزگار مسعودبن عمرو و خروج عبيدالله از بصره ، ميان مردم اختلاف پيش آمد و سرانجام بر سر اينكه عبداللهبن حارث بر ايشان نماز بخواند و بيتالمال را بهدست داشتهباشد توافقكردند . آنگاه موضوع را به عبداللهبن زبير نوشتند و گفتند : ما بهاو رضايت دادهايم .
ابن زبير نيز او را بر حكومت بصره باقى گذاشت ، ولى پس از يك سال بركنارش كرد . عبدالله بن حارث به عمان رفت و در آنجا مرد . او ظاهر الصلاح بود و مردم از او رضايت داشتند .
مردم بصره به دليل از همپاشيدگى اوضاع شهر از او خواستند كه خشونت به خرج دهد ؛ او خود را عزل كرد و در خانهاش نشست . . . ( ر . ك . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 212 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 201 ) .
مامقانى گويد : هر چند اشخاص سهگانه - يعنى ابوموسى اصفهانى ، ابنمنده و ابنعبدالبر - او را توثيق كردهاند . ولى مبناى توثيق آنان معلوم نيست . پس از آنكه از ظاهر كلام شيخ ( طوسى ) استفاده كرديم كه او مذهب اماميه دارد ، موثق شمرده شدن وى از سوى جماعت را مدحى تلقى مىكنيم كه او را در زمره راويان « حسن » قرار مىدهد . ( ر . ك . تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 176 ) .
نمازى گويد : حسن عليه السلام او را نزد معاويه فرستاد و ابنزياد او را همراه مختار و ميثم به زندان افكند . . . برخى از روايتهاى سودمند وى « حسن » است . ( مستدركات علم الرجال ، ج 4 ، ص 508 ) .
( 2 ) - خلاصه زندگينامه وى پيش از اين گذشت .