تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
هامش
اين به گفته ابن اثير درباره اينكه سمره در سال 59 در بصره مرد ، توجهى نمىكند . سمرة بن جندب از بدسيرتانى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را همراهى كرد و در طول زندگى ، در خدمت جريان نفاق بود . ارتكاب كارهاى حرام برايش بىاهميت بود . در كتاب كافى ( ج 8 ، ص 321 ، حديث 515 ) آمده است كه به سر شتر پيامبر صلى الله عليه و آله زد و آن را شكست . آنگاه شتر به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و نزدش شكايت كرد . او آشكارا خدا و رسولش را نافرمانى مىكرد . در تهذيب ( ج 7 ، ص 147 ) از زراره از امام باقر عليه السلام نقل شده است : سمرة بن جندب در خانه يكى از انصار ، درخت خرمايى داشت . منزل آن انصارى بر در باغ بود و او بدون اجازه بر سر درخت خرمايش مىرفت . مرد انصارى از او خواست كه هنگام آمدن ، اجازه بگيرد ، ولى او خوددارىورزيد . انصارى نزد رسول‌خدا صلى الله عليه و آله آمد و شكايت كرد و داستان‌را برايش بازگونمود . پيامبر صلى الله عليه و آله در پى او فرستاد و شكايت انصارى را برايش باز گفت و فرمود : هرگاه خواستى وارد شوى اجازه بگير . او بازهم خوددارى ورزيد . پس از چانه زدن‌هاى فراوان ، مرد انصارى حاضر شد تا هر قيمتى را كه او بخواهد بپردازد ولى او بازهم از فروش خوددارى كرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در برابر اين درخت ، در بهشت نخلى با شاخه‌هاى آويخته به تو مىدهم . بازهم نپذيرفت . آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مرد انصارى فرمود : برو و درخت را بكن و پيش او بينداز كه در اسلام نه زيان ديدن است و نه زيان رساندن . طبرى به نقل از ابىسوار عدوى گويد : « سمره از قبيلهء من در يك بامداد ، 47 مرد را كه گردآورندهء قرآن بودند كشت » ( تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 237 ) . او همچنين به نقل از عوف گويد : « سمره از مدينه به راه افتاد . چون به خانه‌هاى بنىاسد رسيد ، مردى از يكى از كوچه‌ها بيرون آمد و پيش‌قراولان سپاه به او برخوردند . يكى از آن ميان به مرد حمله كرد و با نيزه به دهانش زد ! سپاه رفت و سمره سر رسيد و او را در خونش غلتان ديد . پرسيد چه شده است ! ؟ گفتند : پيش قراولان سپاه امير او را زده‌اند . گفت : هرگاه شنيديد كه سوار شده‌ايم از نيزه‌هاى ما برحذر باشيد . » ( تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 237 ) . سمره از مزدورانى بود كه معاويه آنان را استخدام كرده بود تا به خدا و پيامبرش دروغ ببندند . نقل شده است كه معاويه صد هزار دينار به او داد تا نقل كند كه آيه شريفه « و من الناس من يعجبك قَوْلُه فى الحياة الدنيا . . . والله لا يحب‌الفساد » درباره على عليه السلام و آيه « ومن‌الناس من‌يشرى نفسه‌ابتغاء مرضاةالله والله رؤوف بالعباد » درباره ابن‌ملجم نازل شده است ؛ ولى او نپذيرفت . دويست هزار دينار داد . نپذيرفت . سيصد هزار دينار داد ، نپذيرفت . سرانجام چهارصدهزار دينارداد و او پذيرفت ! ( ر . ك شرح نهج‌البلاغه ، ابن‌ابىالحديد ، ج 4 ، ص 73 ) . طبرى گويد : معاويه سمره را پس از زياد ، شش ماه باقى گذاشت و سپس او را عزل كرد . سمره گفت : خداوند معاويه را لعنت كند . به خدا سوگند اگر خداى را همانند معاويه فرمان مىبردم هرگز مرا عذاب نمىكرد ! ( تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 237 ) .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 325 | الشيخ نجم الدين الطبسي / عبد الحسين بينش