همانطور كه سعادت دعاى امام عليه السلام نيز او را بس است كه در بارهاش فرمود : « 1 » « خداوند در روز ترس تو را ايمنى و عزّت بخشد و در روز تشنگى بزرگ سيرابت گرداند ! »
ولى متأسفانه در كتابهاى تاريخى و زندگينامهها درباره اين مرد شريف و بزرگ ، بجز داستان اين نامه و اينكه او پاسخ خويش را به همراه حجاج بن بدر تميمى سعدى براى امام عليه السلام فرستاد اطلاعات بيشترى وجود ندارد . او نيز نامه را در مكه به امام رسانيد و با او ماند و حضرت را تا كربلا همراهىكرد و در روز عاشورا در حضورش به شهادت رسيد . « 2 »
3 - يزيد بن مسعود نهشلى در خطبهاش گفت : معاويه مرد ! و از ميان رفتگان ، چه آدم پستى بود . آگاه باشيد كه درِ بيداد و گناه شكست و پايههاى ستم لرزان گشت . . . از ظاهر اين عبارت چنين برمىآيد كه يزيد نهشلى براى گروههاى بنىتميم از حقيقتى كه براى آنان و همه اهلبصره مسلم بود گزارش مىداد و آن حقيقت اين بود كه آنان از ستم و بيداد و تبهكارىهاى معاويه و كارگزارانش پيوسته در رنج بودند .
بدبختىهايى كه مردم از دست كارگزاران اموى چشيدند كمتر از آنچه مردم كوفه در سالهاى سختِ پس از شهادت اميرالمؤمنين ديدند ، نبود .
براى مثال سمرة بن جندب « 3 » « در دوران حكومت خود بر بصره همراه خاصانش
هامش
( 1 ) - ر . ك . ابصارالعين ، ص 213 - 214 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - سمرة بن جندب : روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « آخرين صحابى من كه مىميرد ، در آتشاست » . سمرة بن جندب - همپيمان انصار - در بصره و ابو محذوره ، در مكه ماند . سمره از هر كس كه از حجاز مىآمد درباره ابومحذوره مىپرسيد و ابومحذوره از كسانى كه از بصره مىآمدند درباره سمره مىپرسيد . تا آنكه ابومحذوره پيش از وى مرد . ( ر . ك . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 527 ) . ابن اثير گويد : « او در سال 59 در بصره مرد . او كه براى درمان بيمارى كزاز پيشرفتهاش روى ديگ پر از آب داغ مىنشست ، درون همان ديگ افتاد و مرد » ( اسدالغابه ، ج 2 ، ص 355 ) . ولى ابن ابىالحديد مىنويسد : « او - يعنى سمره - از شرطههاى ابنزياد بود و در دوران حركت حسين عليه السلام به عراق مردم را براى رفتن به جنگ او تشويق مىكرد » ( شرح نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 74 ) .
همچنين ابن قتيبه در كتاب المعارف ( ص 172 ) تصريح كرده است كه سمره در سال شصت و چندم مرد . بنابر