اگر سران اخماس بصره و اشراف اين شهر ، برخىشان مخالف اهل بيت عليهم السلام ، برخى در دوستى و موضعگيرى نسبت به آنها مردد و دو دل و برخى ديگر در كمين بودند و به دنياى دشمنانشان چشم داشتند ؛ راز نامه نوشتن امام به چنين كسانى چه بود ؟
شايد آنچه امام را وادار ساخت تا اين نامه را به سران اخماس و اشراف بصره بنويسد مجموعهء عوامل زير بود :
الف - تنها راه گفت و گوى با قبايل در آن دوره ، همين سران و اشراف بودند ؛ زيرا اعضاى قبايل از تصميمگيرى سران و اشراف خود در نمىگذشتند . تأمل در سخنرانى يزيد بن مسعود نهشلى در ميان بنىتميم ، بنىحنظله و بنىسعد و پاسخ آنان ، اين حقيقت را به خوبى نمايان مىسازد .
ب - اتمام حجت با مردم بصره و سران و اشراف آن شهر . به ويژه آنكه بصره به رغم تسلط ابن زياد بر آن شهر - بيش از پنج سال تا آن هنگام - همانند شهرهاى شام بستهء دست امويان نبودند ؛ زيرا برخى از اشراف و سران اين شهر حقانيت اهل بيت را مىشناختند و دلهاشان با آن بزرگواران بود . مخالفان شيعى اين شهر نيز گردهمايىهاى پنهانى داشتند . بنابر اين با اين اقدام امام عليه السلام حجت بر همهشان تمام مىگشت و ديگر عذرى نداشتند كه بگويند دليل اينكه فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله را يارى ندادهاند ، بىاطلاعى بوده است .
ج - نامه امام موجب مىشد كه اشراف و سران اخماس دو دل به جبهه مخالفان امام عليه السلام نپيوندند و با اعضاى قبايلشان در خدمت حكومت اموى قرار نگيرند و اين به هر صورت ، از اينكه بر ضد امام وارد جنگ شوند بهتر بود .
د - از دستاوردهاى اين نامه ، اعلام آمادگى طرفداران امام عليه السلام براى پيوستن به قيام آن حضرت ، از طريق اشراف دوستدار اهلبيت مانند يزيد بن مسعود نهشلى و امثال آن بود .
( 2 ) 2 - در داستان نامه امام به سران اخماس و اشراف بصره ، تنها كسى كه موفق شد موضعى پسنديده بگيرد ، يزيد بن مسعود نهشلى بود كه با سخنرانى در ميان بنىتميم ، بنىحنظله و بنى سعد ، و با نامهاى كه به امام نوشت ، نشان داد كه به مقام اهل بيت به ويژه امامحسين عليه السلام ايمان دارد و به حقّشان آگاهاست ؛ و همين موضعگيرى درخشان او را بس ؛
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 323
مساهمون: الشيخ نجم الدين الطبسي
ص٣٢٣