تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
پاك كنيد . به خدا هيچ كس دست از يارى او بر نمىدارد ، مگر آنكه خداوند نسل او را خوار و ذليل و عشيره‌اش را اندك مىسازد . من اينك لباس رزم كامل پوشيده و زره به تن كرده‌ام . هر كس كشته نشود مىميرد و آن كس كه بگريزد ، از مرگ نمىرهد . خدايتان رحمت كند ، پاسخى نيكو بدهيد . بنىحنظله به سخن درآمدند و گفتند : اى اباخالد ، ما تيرهاى تركش و دلاوران قبيلهء توايم . اگر به وسيلهء ما تيربيندازى ، هدف را نشانه رفته‌اى ؛ اگر با ما به جنگ به روى پيروز گشته‌اى و در هر بلايى كه فرو روى ما نيز با توايم . به خدا سوگند هر سختىاى ببينى ، ما نيز خواهيم ديد . به خدا سوگند تو را با شمشيرهايمان يارى مىدهيم و جان خويش را سپر جان تو مىكنيم ؛ به هر كارى كه خواهى اقدام كن . بنىسعد بن زيد نيز به سخن درآمدند و گفتند : اى اباخالد ، منفورترين چيزها نزد ما مخالفت با تو و بيرون رفتن از رأى تو است . صخر بن قيس « 1 » به ما فرمان ترك جنگ داد . ما خوشحال شديم و عزت ما در ميان ما باقى ماند . ما را مهلت ده تا رايزنى كنيم و آنگاه نظر خويش را براى تو باز خواهيم گفت . آنگاه بنىعامر بن تميم به سخن آمدند و گفتند : اى اباخالد ، ما فرزندان پدر تو و هم‌پيمان توايم . اگر تو خشم بگيرى ما خشنود نمىشويم و اگر تو بكوچى ما اقامت نمىكنيم ، فرمان از تو است ، ما را فراخوان تا تو را اجابت كنيم و فرمان ده تا فرمان ببريم . فرمان تو راست ، هرگاه كه بخواهى . سپس گفت : به خدا سوگند اى بنىسعد ، اگر شما چنين كنيد ، خداوند هرگز شمشير را از شما برنخواهد داشت و پيوسته شمشير شما در ميان شما است ! آنگاه به حسين عليه السلام نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . اما بعد : نامه شما به من رسيد و دانستم كه مرا دعوت كرده‌اى و از من خواسته‌اى تا از فرمانبردارى تو بهره‌مند شوم و با شركت در يارى تو رستگار گردم . خداوند زمين را از خيرخواهان و راهنمايان به راه نجات تهى نگرداند و شما حجت خداوند بر بندگان و امانت او در زمين هستيد . شما از
هامش
( 1 ) - مراد احنف بن قيس است ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 85 ؛ اسدالغابه ، ج 1 ، ص 55 ) .