زبير نيز فقط در مكه پيشنهاد رفتن به عراق را به امام عليه السلام داد . گذشته از اين ، سخن خود او كه مىگويد : « مبادا حرم را ترك گويى » مؤيد اين حقيقت است .
2 - نويسنده اين نامه ، مسور بن مخرمة بن نوفل قرشى زهرى و مادرش عاتكه ، خواهر عبدالرحمن بن عوف است كه او نيز زهرى مىباشد . وى دو سال پس از هجرت به دنيا آمد و از صحابه خردسال بود . او به عنوان پيك عثمان به نزد معاويه در دمشق رفت و از او كمك خواست . او از ملازمان و محافظان عمر بن خطاب بود . وى همراه ابن زبير به مكه پناه برد و با فرمانروايى يزيد به مخالفت پرداخت . در هنگام محاصره ، سنگ منجنيق به او اصابت كرد و چند روز پس از آن درگذشت . خوارج او را پيشواى خود دانسته خود را به دو نسبت مىدادند . « 1 »
ولى از ديدگاه شيعه ، او مجهول است . آقاى خويى يادآور شدهاست كه شيخ در جايى او را در زمره اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله برشمردهاست و در جاى ديگر در زمره ياران على عليه السلام دانسته مىگويد : مسور بن مخرمه پيك امام عليه السلام نزد معاويه بود . « 2 » شيخ طوسى ( ره ) در امالى روايتى نقل كرده است كه از آن بوى ضعف مسور بن مخرمه به مشام مىرسد . « 3 »
قرشى از كتاب « الاصابه » نقل كرده است كه او اهل فضيلت و ديانت بود . « 4 » چنان كه امينى به نقل از كتاب انساب الاشراف گويد : « مسور بن مخرمه صحابى ، از كسانى بود كه نزد يزيد رفت و در بازگشت به فسق و شرب خمر او گواهى داد . اين موضوع به يزيد نوشته شد و او به كارگزار خود نوشت كه مسور را حد بزند . آنگاه ابوحره گفت :
أيشربها صهباء كالمسك ريحها * ابوخالد ، والحد يضرب مسور » « 5 »
آيا شراب مشكين بوى را يزيد مىنوشد و حد به مسور زده مىشود .
هامش
( 1 ) - سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 393 ؛ الاصابه ، ج 3 ، ص 419 .
( 2 ) - معجم رجال الحديث ، ج 18 ، ص 161 ، شماره 12359 .
( 3 ) - امالى شيخ طوسى ، ص 727 ، مجلس 44 ، حديث شماره 1530 / 5 ؛ و در خلاصة الرسائل العشر ، ص 40 ميلانى آمده است كه هنگام بردن نام معاويه بر او درود مىفرستاد .
( 4 ) - حياة الامام الحسين بن على عليه السلام ، ج 3 ، ص 24 / حاشيه .
( 5 ) - الغدير ، ج 10 ، ص 22 ؛ صهباء به معناى خمر است و ابوخالد يزيد را گويند .