بنابر اين قضيه آن طور نيست كه مامقانى باور دارد و مىگويد : « . . . هيچ كس در عدالت ابن حنفيه و امثال او تأمل نكرده است » !
4 - اما در آنچه به قضيه ابوسعيد خدرى ( ره ) ارتباط دارد ، از امامصادق عليه السلام و امام رضا عليه السلام رواياتى نقل شده است كه او را مىستايد و تمجيد مىكند . امام صادق عليه السلام دربارهاش مىفرمايد : « اين امر [ دوستى ما ] بهره او گشته و پابرجا بود » . « 1 » امام رضا عليه السلام او را در شمار كسانى آورده است كه تغيير موضع ندادند و عوض نشدند ؛ و اينها براى حصول اطمينان درباره حسن وضعيت ، وثاقت و عدالت او كافى است .
نامه مسور بن مخرمه
ابن عساكر نقل مىكند كه مسور بن مخرمه طى نامهاى خطاب به امام حسين عليه السلام چنين نوشت : « مبادا نامههاى اهل عراق و تأكيد ابن زبير - كه مىگويد : به آنان بپيوند كه ياوران تواند - تو را بفريبد ! ؛ چرا كه اگر آنان به تو نيازمند باشند . شتر مىتازند تا خود را به تو برسانند و آنگاه با نيرو و قدرت [ از مكه ] بيرون به روى . » « 2 »
« حسين عليه السلام برايش آرزوى پاداش خير كرد و گفت : از خداوند در اين كار طلب خير مىكنم » « 3 »
تأمل و درنگ
1 - محتواى اين نامه كاشف از آن است كه مسور بن مخرمه ، آن را در مكه براى امام فرستاد ، چون مىگويد : مبادا فريب اهل عراق را بخورى و ابنزبير به تو مىگويد : « به آنان بپيوند كه ياران تواند » . زيرا نامههاى كوفيان تنها در مكه به امام رسيد ، همانطور كه ابن
هامش
( 1 ) - علامه مجلسى اين روايت را حَسَن شمرده است ( ر . ك . مرآة العقول ، ج 12 ، ص 281 ) .
( 2 ) - تاريخ ابن عساكر ( ترجمة الامام الحسين عليه السلام ، تحقيق محمودى ) ، ص 202 ، شماره 255 ؛ نيز ر . ك . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 7 ، ص 140 ؛ البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 165 .
( 3 ) - همان .