تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
3 - از برخى گفته هايى كه در نكته دوم آورديم ، چنين برمىآيد كه مسور بن مخرمه تمايل عمرى و گرايش عثمانى داشت . همانطور كه از نقل شيخ ( ره ) كه او پيك على عليه السلام نزد معاويه بود و از روايت بلاذرى كه او به فسق و شرب خمر يزيد گواهى داد و از گفته ذهبى كه او با حكمرانى يزيد مخالفت ورزيد نيز چنين بر مىآيد كه او تا اندازه‌اى اهل ديانت بوده است . بنابر اين احتمال مىرود كه او با انگيزه دلسوزى و ترس خيانت اهل كوفه نسبت به امام عليه السلام آن نامه را به ايشان نوشته باشد . آنچه اين احتمال را تقويت مىكند ، روايت ابن عساكر است كه مىگويد امام عليه السلام به او پاداشى نيكو داد . البته اين به فرض آن است كه اصل روايت درست باشد . از متن نامه ، آن جا كه مىگويد : [ و ابن زبير به تو مىگويد ] به آنها بپيوند كه ياوران تواند ، نيز چنين بر مىآيد كه مسور از نيرنگ ابن‌زبير آگاه بوده است . ولى شگفت اينجاست كه ذهبى مىگويد پس از آن همراه ابن زبير به مكه پناه برد و سنگ منجنيقى كه در محاصره به وى اصابت كرد او را كشت !

نامه عمره ، دختر عبدالرحمن

همچنين ابن عساكر نقل مىكند : عمره دختر عبدالرحمن به او نامه نوشت و كارى كه قصد انجامش را دارد [ پذيرش تقاضاى اهل كوفه ] بزرگ شِمُرد و به او فرمان داد كه فرمان ببرد و همراه جماعت باشد ؛ و به او خبر داد كه با پاى خود به قتلگاهش مىرود ؛ او گفت : گواهى مىدهم كه عايشه از رسول خدا صلى الله عليه و آله برايم نقل كرد كه فرمود : حسين در زمين بابل كشته مىشود . حسين عليه السلام پس از خواندن نامه او گفت : بنابر اين ناگزير بايد به قتلگاه خويش بروم ! و رفت . « 1 »
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ( ترجمة الامام الحسين عليه السلام ، تحقيق محمودى ) ، ص 202 ، شماره 255 و نيز ر . ك . تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 49 ؛ تاريخ الاسلام ( حوادث سال 60 ) ص 9 ؛ تهذيب تاريخ دمشق ، ابن منظور ، ج 7 ، ص 140 .