اما كسانى كه از مدينه حضرت را همراهى نكردند ، از آنجا كه حسين عليه السلام ، هر چند كه او و گروهى از آگاهان به اخبار پيامبر امين صلى الله عليه و آله به مقتضاى خبر آن حضرت كه حسين در عراق كشته مىشود ، از قضيه آگاه بودند ، ولى ظاهر حال چيزى نشان نمىداد كه حضرت براى جنگ مىرود تا بر همهء مكلفان واجب باشد كه از او پيروى كنند . بلكه آن حضرت به مقتضاى درخواست اهل كوفه ، براى امامت مىرفت . بنابر اين متخلّفان به چيزى مؤاخذه نمىشوند ! بلكه كسانى مؤاخذه مىشوند كه در كربلا حضور داشتند يا به گونهاى نزديك بودند كه مىتوانستند خود را برسانند و در عين حال چنين نكردند و در يارى آن حضرت كوتاهى ورزيدند . بنابر اين كسانى كه در حجاز ماندند ، موظف به حركت با او نبودند تا آنكه تخلّف آنها موجب فسق گردد . از اين رو گروهى از نيكان و آنهايى كه خداوند رسيدن به اين شرافت دايمى را مقدر نساخته بود ، در حجاز باقى ماندند ؛ و هيچ كس هم در عدالت آنان شك نكرده است . مانند ابن حنفيه و امثال او » . « 1 »
مناقشه در گفتار مامقانى
1 - اخبار فراوان منقول از پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و شمار اندكى از امام حسن عليه السلام و خود امام حسين عليه السلام ، زمان شهادت و مكان واقعهاى را كه در آن به شهادت مىرسد ، تعيين كرده بود . حتى حاكمى كه فرمان قتلش را مىدهد يعنى يزيد و امير لشكرش ، عمرسعد ، را مشخص ساخته بود . حتى ويژگىهاى مأمور بريدن سر ايشان يعنى شمر بن ذىالجوشن را تعيين كرده بود . اين اخبار فراوان و جزئيات مفصل آنها در ميان صحابه به طور خاص و در ميان عموم امت به طور عام انتشار يافته بود . بنابر اين بسيار بعيد است كه صحابهء بااخلاص - سواى آنهايى كه در خط نفاق حركت مىكردند ، نمىدانستند - يا دست كم توقع نداشتند - كه امام عليه السلام در خروج از مدينه و سپس خروج از مكه به سوى عراق براى جنگ و پيكار مىرود ! بلى ، شايد كسانى كه از مدينه وى را
هامش
( 1 ) - تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 212 .