عبدالله بن زبير « 1 »
و نصايح متناقض !
هامش
( 1 ) - عبدالله بن زبير بن عوّام : مادرش اسماء ، دختر ابوبكر است . گويند كه وى در سال اول يا دوم هجرى به دنيا آمد و از صحابه خردسال به شمار مىرود ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 364 ) . او كسى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله - پس از نوشيدن خون حجامت حضرت - به او فرمود : واى به حال مردم از تو ! او كسى بود كه با سنت ثابت مخالفت مىورزيد و هفت روز پيوسته به روزه ادامه مىداد . هر چند كه ذهبى در صدد برآمده تا او را معذور بداند و گفته است : شايد خبر نهى از روزه پيوسته به او نرسيده بود ! ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 366 ) . او كسى است كه با وجود نهى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، سورههاى بقره ، آلعمران ، نساء و مائده را در ركوع قرائت كرد . هر چند در اينجا نيز ذهبى كوشيده است كه او را معذور بداند و گفته است كه حديث نهى به ابنزبير نرسيده بود ! ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 269 ) .
اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از اخبار غيبىشان درباره او گفته است : « او حيلهگر و مكار است و دنبال كارى بىفرجام مىرود ؛ از ريسمان دين براى صيد دنيا استفاده مىكند ؛ و او سرانجام مصلوب قريش خواهد بود ! » ( شرح نهجالبلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 7 ، ص 24 ) .
ابن زبير ، عثمان بن عفان را - هنگامى كه در محاصره بود - ترغيب مىكرد كه به مكه برود ولى او نپذيرفت و گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : قوچى از قريش به نام عبدالله در مكه به گور مىشود ؛ كه گناه او به اندازه نيمى از گناه همه مردم است . ( ر . ك . سير اعلام النبلاء ) .
عبدالله عمر به او هشدار داد و گفت : بپرهيز از به گور شدن در حرم خداوند ! گواهى مىدهم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : مردى از قريش در مكه ساكن مىشود كه اگر گناهش با گناهان در عالم سنجيده شود از آن سنگينتر است . اى پسر زبير بنگر كه آن كس تو نباشى ! ( سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 378 ) .
عبدالله بن زبير در تغيير جهت پدرش بيشترين تأثير را داشت . اميرالمؤمنين عليه السلام در همين راستا فرموده است : زبير همچنان از ما بود تا آنكه پسرش ، عبدالله ، رشد كرد ( بحار الانوار ، ج 34 ، ص 289 ) . او كسى است كه پس از شنيدن پارس سگهاى حوأب براى عايشه ، وى را به ادامهء مسير حركت به سوى بصره تشويق كرد و مانع بازگشت او گرديد . ابنزبير مدت چهل روز در خطبهاش ، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود نفرستاد و هنگامى كه مورد اعتراض مردم واقع شد گفت : او خاندان بدى دارد ! هرگاه از او ياد مىكنم ، دلهاشان به سوى او پرواز مىكند و خوشحال مىشوند ؛ و من دوست نمىدارم كه چشمهاشان را با اين كار روشن گردانم . ( ر . ك . عقد الفريد ، ج 4 ، ص 413 ؛ بحار الانوار ، ج 48 ، ص 183 ) . او كسى است كه ابنعباس و محمد حنفيه و شمارى از بنىهاشم را به بيعت خويش فراخواند و چون خوددارى ورزيدند ، آنان را بر سر منبر دشنام داد . آنگاه گفت : يا بيعت مىكنيد و يا آنكه به آتش سوزانده خواهيد شد ؛ ولى آنها زير بار نرفتند . در نتيجه محمد حنفيه را همراه با پانزده تن از بنىهاشم به زندان افكند . ( عقدالفريد ، ج 4 ، ص 413 ) .
ابن زبير نسبت به بنىهاشم كينه مىورزيد و على عليه السلام را لعن مىكرد و دشنام مىداد . او نسبت به امارت و حكومت بسيار حريص بود . او پيش از مرگ يزيد از مردم مىخواست كه به خونخواهى برخيزند و پس از آنكه او مرد ، حكومت را براى خودش مىخواست ، نه براى خونخواهى . ( ر . ك . مستدركات علم الرجال ، ج 5 ، ص 18 ) .
ابنزبير داراى صفات اخلاقى و روحياتى بود كه با خلقيات يك رئيس منافات داشت و با وجود آنها او شايستگى خلافت را نداشت . او مردى بخيل ، بدخو ، حسود و بسيار خلافكار بود . از اين رو مىبينيم كه پسر حنفيه را بيرون راند و ابن عباس را به طائف تبعيد كرد ( ر . ك . فوات الوفيات ، ج 1 ، ص 448 ) .
مردم در دوران كوتاه رياست او از ترس و گرسنگى و محروميت در رنج بودند . به ويژه موالى كه انواع فشار را از او ديدند ، تا آنجا كه شاعرشان درباره او سرود :
« موالى از خليفه گله دارند و به گرسنگى و خشم دچارند ، به ما چه مربوط است كه كدام يك از ملوك بر اطرافيان ما تسلط خواهد يافت . » ( ر . ك . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 22 ) .
تظاهر او به تقوا و پارسايى فقط براى صيد و فريب افراد سادهلوح اين امت بود . نقل مىكنند كه زن پسر عمر با مشاهده طاعت و تقواى ظاهرى ابن زبير بسيار به شوهرش پافشارى مىكرد كه با او بيعت كند . پسر عمر گفت : آيا استرهاى خاكسترى معاويه را نديدى كه با آنها حج مىگزارد ، پسر زبير چيزى جز آنها نمىخواهد ! ( ر . ك . حياة الامام الحسين بن على ، ج 2 ، ص 310 ، به نقل از المختار ، ص 295 ) .