ذهبى مىنويسد : « عبدالله بن جعفر ، سيّد دانشمند . . . منزلتى بزرگ داشت بزرگوار و بخشنده و شايسته پيشوايى بود . . . » « 1 »
بدون ترديد پژوهشگرى كه به سيره و اخبار عبدالله جعفر و مواضع شجاعانهاش در دفاع از حق و كوبيدن باطل و طرفدارى او از عمويش اميرالمؤمنين ، على عليه السلام ، و پس از او از حسنين عليهما السلام و به معرفت وى نسبت به امامان واجب الاطاعه و به ارتباط دوستانهء او با امام حسين عليه السلام و نزديكى به آن حضرت آگاه باشد ، « 2 » يقين مىكند كه اين سيد هاشمىِ امامىِ شجاع و آگاه ، طرفدار امام حسين بود و مىدانست كه امتثال فرمان امام عليه السلام و يارى آن حضرت بر وى واجب است . بنابر اين ناگزير در نپيوستن به كاروان حسينى عذرى داشته است ؛ چگونه مىتواند نپيوستن او بدون عذر بوده باشد و حال آنكه همسر و دخترعموى بزرگوارش زينب كبرى ، دختر على عليه السلام و دو پسرش - يا پسرانش - حسين عليه السلام را در سفر پيروزى ، با شهادت همراهى كردند ! ؟
آرى ، كسى كه عزيزترين افراد خاندانش را با حسين همراه مىسازد ، ناچار نپيوستن شخص او به امام ، از روى اجبار و به سبب عذرى بوده است .
مامقانى مىنويسد : « او حسين عليه السلام را به وسيله فرزندانش عون ، محمد و عبدالله يارى داد . آنان در كربلا با آن حضرت به شهادت رسيدند ؛ و او خود از رفتن همراه حسين عليه السلام معذور بود . » . « 3 »
ولى دربارهء اين كه عذر عبدالله براى نپيوستن به امام عليه السلام چه بوده است - با وجود تتبع فراوانى كه انجام دادهايم - به مأخذى كه نوع آن را مشخص كرده باشد دست نيافتهايم . مگر آنچه در كتاب « زينب الكبرى » نوشته آقاى شيخ جعفر نقدى آمده است . او مىگويد : « درباره همراهى نكردن او با امام حسين عليه السلام در سفر كربلا ، گفته شده است كه وى نابينا بودهاست . » « 4 »
هامش
( 1 ) - سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 456 .
( 2 ) - ر . ك . الخصال ، ج 2 ، ص 477 ، باب 12 ، شماره 41 .
( 3 ) - تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 173 .
( 4 ) - زينب الكبرى ، ص 87 .