تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
ابن زبير گفت : اگر من شيعيانى چون شيعيان تو مىداشتم ، از آن شهر چشم نمىپوشيدم ! سپس از بيم آنكه مبادا متهم شود گفت : اما چنانچه شما در حجاز بمانى و در همين جا اين كار را اداره كنى ، ان‌شاءالله با تو مخالفتى نخواهد شد ! آنگاه برخاست و از نزد امام عليه السلام رفت . بعد از رفتن او ، امام حسين عليه السلام فرمود : نزد اين مرد ، در دنيا چيزى محبوب‌تر از خروج من از حجاز نيست . او فهميده‌است كه با وجود من كارى از وى برنمىآيد و مردم او را با من برابر نمىدانند ازاين‌رو دوست دارد كه من از شهر خارج شوم تا صحنه براى وى خالى گردد . « 1 » ابن عساكر از معمر از مردى نقل مىكند كه او از امام حسين عليه السلام شنيد كه به ابن‌زبير مىگويد : به من خبر رسيده است كه چهل هزار تن از مردم كوفه - يا عراق - با من بيعت كرده و سوگند طلاق و عتاق خورده‌اند . آنگاه عبدالله زبير گفت : « آيا نزد مردمى مىروى كه پدرت را كشتند و برادرت را بيرون راندند ! ؟ » . « 2 » همچنين طبرى از عبدالله بن سليم و مذرى بن مشمعل ، هر دو از قبيله بنىاسد ، نقل مىكند كه آن دو در روز ترويه ، امام حسين عليه السلام و عبدالله بن زبير را ديدند كه هنگام بالا آمدن آفتاب ميان حجر و درب كعبه ايستاده بودند ؛ و شنيدند كه ابن زبير به امام عليه السلام مىگويد : « اگر مىخواهى در اين شهر بمان و حكومت را به دست گير ما نيز تو را كمك و پشتيبانى مىكنيم . و برايت خيرخواهى و با تو بيعت مىكنيم . حسين عليه السلام به او فرمود : پدرم برايم حديث كرد كه قوچى حرمت حرم را مىشكند و من دوست نمىدارم كه آن قوچ باشم ! ابن زبير گفت : اگر [ هم ] مىخواهى ، در اين شهر بمان و مرا به حكمرانى برگزين ، كه در آن صورت از تو فرمانبردارى مىشود و كسى از تو سر نخواهد پيچيد !
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 295 ؛ و ر . ك . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 546 ؛ البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 172 ؛ شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 145 ؛ مزّى در تهذيب الكمال ( ج 4 ، ص 489 ) گويد : « پسر زبير صبح و شام نزد امام مىرفت و به او پيشنهاد مىكرد كه به عراق برود و مىگفت : آن‌ها شيعه تو و شيعه پدرت هستند ! » . ( 2 ) - تاريخ ابن‌عساكر ( ترجمة الامام الحسين ، تحقيق محمودى ) ، ص 194 ، شماره 249 .