تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
گفت : با هيچ كس در اين باره چيزى نگفته‌ام و نخواهم گفت ، تا آنكه پروردگار خويش را ديدار كنم . نامه عمرو بن سعيد به حسين بن على عليه السلام چنين بود :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
. از عمرو بن سعيد به حسين بن على عليه السلام . اما بعد ، من از خداوند مىخواهم كه تو را از آنچه هلاكت مىگرداند باز دارد و به راه راست هدايت كند . شنيده‌ام كه آهنگ عراق دارى . پناه بر خدا از اينكه تفرقه ايجاد كنى . من بيم آن دارم كه در اين راه به هلاكت برسى . من عبدالله بن جعفر و يحيى بن سعيد را نزد تو فرستادم . همراه آن دو نزد من بيا كه در امان هستى و از عطاهاى ما برخوردار ؛ و به تو نيكى خواهم كرد و با مسالمت در كنار من خواهى بود . من خداوند را بر اين وعده‌هايم گواه مىگيرم والسلام عليك . « 1 »

درنگ و نگرش

1 - اين روايت نيز مانند نامه عبدالله جعفر به امام عليه السلام - كه صاحب الفتوح آن را روايت كرده است - چنين القا مىكند كه عبدالله جعفر بر اين باور بود كه امام عليه السلام به خاطر احساس ناامنى نسبت به زندگى خودش قيام كرد و نه چيزى جز اين . از اينرو به اشدق مىگويد : براى حسين امان نامه‌اى بنويس و به او وعدهء نيكى و جايزه بده . . . شايد بدان مطمئن شود و بازگردد ! نيز اين روايت القا مىكند كه عبدالله باور داشت كه باوجود عدم بيعت با يزيد ، ميان حكومت اموى و امام حسين عليه السلام متاركه برقرار مىشود ! چيزى كه محمد حنفيه و عبدالله بن عباس - آن طورى كه از گفت و گوى آنان با امام استفاده مىشود - بدان باور نداشتند . ما داشتن چنين اعتقادى را از عبدالله جعفر بسيار بعيد مىدانيم . زيرا او پسرعموى امام عليه السلام و به او نزديك بود و روابطى دوستانه داشت و به امامت و عصمتش معتقد بود . به ديدگاه‌هايش در كارها آگاه و به شيوه او دانا بود .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 297 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 548 .