بر آگاهان پوشيده نيست كه ما در اينجا در مقام بحث درباره متن دو نامه هستيم ؛ وگر نه امام عليه السلام كسى نبود كه حتى در صورت داده شدن امان - بدون بيعت - از قيام و نهضت خويش دست بردارد . زيرا قيام او نه به سبب نداشتن امان ، بلكه به منظور طلب اصلاح در امت جد او و به منظور امر به معروف و نهى از منكر و عمل به سيرهء جد و پدرش - صلوات الله عليهما وآلهما - بود .
ميانجيگرى عبدالله ميان عمرو بن اشدق و امام عليه السلام :
از روايت طبرى چنين برمىآيد كه عبدالله جعفر تنها به نوشتن نامه براى امام عليه السلام بسنده نكرد . بلكه براى تحقق وعده خويش مبنى بر تحصيل امان از امويان براى امام عليه السلام ، با شتاب مدينه را به سوى مكه ترك گفت .
همچنين از اين روايت استفاده مىشود كه هنگام ميانجيگرى عبدالله جعفر ، امام عليه السلام از مكه مكرمه بيرون رفته بود .
روايت مىگويد : عبدالله بن جعفر نزد عمرو بن سعيد بن عاص رفت و ضمن گفت و گو با او اظهار داشت : براى حسين نامهاى بنويس و برايش در آن نامه امانى قرار ده و به او وعدهء نيكى و جايزه بده و در نامهات به او اطمينان بده و از او بخواه كه بازگردد . شايد با اين كار اطمينان پيدا كند و باز گردد .
عمرو بن سعيد گفت : آنچه را مىخواهى بنويس و نزد من بياور تا آن را مهر كنم .
به دنبال آن عبدالله جعفر نامه را نوشت و نزد عمرو بن سعيد آورد و گفت : نامه را مهر كن و همراه برادرت ، يحيى بن سعيد ، بفرست ؛ زيرا او مىتواند به امام اطمينان دهد و حضرت نيز مىداند كه اين پيام تو جدّى است .
او چنين كرد . . . يحيى و عبدالله جعفر به امام رسيدند و آنگاه پس از خوانده شدن نامه بهوسيله يحيى ، بازگشتند و گفتند : نامه را برايش خوانديم و كوشش بسيار به خرج داديم .
عذرى كه براى ما آورداين بود كه گفت : من رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم و در آن خواب فرمان كارى را يافتهام كه در پى انجام آن هستم ، خواه به سودم باشد و يا به زيانم .
ما گفتيم : آن خواب چيست ؟