ولى دو روايت وجود دارد كه بر طبق آنها عبدالله در دوران حضور امام عليه السلام در مكه مكرمه كشته شده است . از اين رو در اينجا مورد بررسى قرار مىگيرد .
روايت نخست : ابن شهرآشوب نقل مىكند كه عبيدالله بن زياد پس از عيادت شريك بن اعور حارثى ( در خانه هانى بن عروه ) و ماجراهايى كه در آنجا پيش آمد و شريك با كلمه رمز « چرا انتظار مىكشى كه سلمى را تحيت گويى » مسلم را به كشتن عبيدالله تشويق كرد ، عبيدالله ترسيد و بيرون آمد و چون وارد قصر شد مالك بن يربوع تميمى نامهاى را كه از دست عبدالله بن يقطر گرفته بود براى او آورد . در آن نامه چنين آمده بود :
« به حسين بن على ؛ اما بعد : با خبر باشيد كه فلان شمار از اهل كوفه با تو بيعت كردهاند ؛ و چون اين نامه به تو رسيد با شتاب حركت كن كه مردم با تو هستند و هيچ نظر و تمايلى به يزيد ندارند . » ابن زياد نيز فرمان به كشتن عبدالله داد . « 1 »
روايت دوم : محمد بن ابى طالب در كتاب « تسلية المجالس » مفصل داستان را اين گونه نقل مىكند : در همان هنگام كه عبيدالله با يارانش درباره عيادت مالك بن اعور سخن مىگفت ، « ناگاه يكى از يارانش به نام مالك بن يربوع تميمى وارد شد و گفت :
خداوند كار امير را راست گرداند . من بيرون كوفه سوار بر اسبم گشت مىزدم . در آن حال چشمم به مردى افتاد كه با سرعت از شهر به سوى بيابان حركت مىكرد . او را نشناختم .
نزد او رفتم و از وضع و حالش پرسيدم و او يادآور شد كه از مردم مدينه است . آنگاه از اسب فرود آمدم و ضمن بازرسى او به اين نامه دست يافتم .
ابن زياد نامه را گرفت و گشود ؛ و در آن چنين آمده بود : بسم الله الرحمن الرحيم به حسين بن على . اما بعد : آگاه باش كه بيش از بيست هزار تن از مردم كوفه با شما بيعت كردهاند . چون اين نامه به تو رسيد ، با شتاب حركت كن ، چرا كه مردم همه با تواند و تمايلى به يزيد ندارند . . . » .
ابن زياد گفت : مردى كه اين نامه را با او يافتى كجاست ؟ گفت : جلوى در ايستاده است . گفت : او را نزد من بياوريد . چون عبدالله در حضورش ايستاد پرسيد : نامت
هامش
( 1 ) - مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 94 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 343 ( به نقل از مناقب ) .