تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
عبيدالله نيز با استفاده از اين شيوه وارد قصر شد و براى سركوب قيام مردم كوفه و ازميان بردن محبوبى كه سويشان مىآمد ، دست به كار كشيدن نقشه و گرفتن تصميم لازم گرديد .

نيرنگ ابن زياد هنگام ورود به كاخ

تاريخ ، ادامه داستان نيرنگ ابن زياد را اين گونه نقل مىكند : عبيدالله شب هنگام همراه با گروهى از مردم كه به تصور اين كه حسين عليه السلام است و به او پيوسته بودند ، به در كاخ رسيد . نعمان در را بر روى او و نزديكانش بست . برخى همراهانش فرياد زدند كه در را باز كنند . نعمان به پندار اين كه او حسين است نزدش آمد و گفت : تو را به خدا سوگند چرا دست بر نمىدارى ؟ گرچه من ضرورتى براى جنگ با تو نمىبينم ، ولى امانتى را كه به من سپرده‌اند تسليم تو نخواهم كرد . عبيدالله بازهم سخنى نگفت . آن گاه نزديك‌تر رفت و با وى كه در كنار پنجره قصر ايستاده بود ، آغاز به گفت و گو كرد . . . و گفت : در بگشا ، خدا كارت را نگشايد كه شبت به درازا كشيد ! يكى از كوفيانى كه پشت سرش بود ، اين سخن را شنيد و خطاب به مردمى كه به پندار حسين عليه السلام همراهش آمده بودند گفت : اى مردم ، به خداى يگانه سوگند كه او پسر مرجانه است . سپس نعمان در را به رويش باز كرد . عبيدالله وارد شد و در را بر روى مردم بستند ؛ و آنان پراكنده گشتند . « 1 » اين روايت به طور كامل حاكى از ترس و ناتوانى نمايندگان نظام اموى در كوفه آن روز است . پسر بشير ملازم كاخ گشته بود و از بيرون آمدن براى مقابله با كسى كه مىپنداشت حسين است ، بيم داشت . عبيدالله نيز از بيم شناخته شدن ، حتى از بلند كردن صدايش در ميان كوفيان بيمناك بود . اين روايت به خوبى حاكى از تحول وضعيت حاكم بر كوفه براى طرد رژيم اموى و انتظار رسيدن حاكم شرعى عازم به سوى آنها مىباشد .

نخستين سخنرانى تهديد آميز

هنوز پسر مرجانه وارد كاخ نگشته از رنج سفر نياسوده بود كه مردم را به مسجد
هامش
( 1 ) - ارشاد ، ص 206 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 340 ( به نقل از ارشاد ) .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 147 | الشيخ نجم الدين الطبسي / عبد الحسين بينش