تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
گفتم كه چون من اين عمل را لازم نمىدانم در آن نيز شركت نمىكنم . شاه ظاهرا بيانات مرا تصديق كرد و موقتا از اين عمل صرف‌نظر شد اما چون مصالحى در كار بود كه هيچ كدام هم مصلحت طبى به شمار نمىرفت كاملا از اين منظور دست برنداشتند بلكه آن را براى موقع ديگرى گذاشتند .

13 ژوئن - 16 ذى القعده

در انتهاى دشتى كه در آن منزل كرده‌ايم آبادى ديگرى است به نام عمارت . بعد از چهار ساعت راه به آنجا رفتيم . در موقع حركت مه خفيفى از پاى كوه‌ها برخاست و ما از ميان اين مه كه نيمه شفاف بود كوه‌ها را به شكل مناظرى محو مىديديم و قلل تيره‌رنگ آنها در ميان افق زيباى نيلگون كاملا نمودار بود . در طرف دست راست ما چندين آبادى بود كه چشم از ديدن مزارع خرم گندم و جوى آنها لذت مىبرد مخصوصا رنگ سبز سير آنها ديدهء ناظر را بينايى مىبخشيد . در بالاى كوه‌ها لكه‌هايى از برف ديده مىشود و از يك شكاف كه عمق آن از شكاف‌هاى ساير جبال بيشتر و در طرف مغرب واقع است برف‌هاى اشتران‌كوه را به خوبى مىديدم . دو روز در عمارت در سرزمينى كه كمى مرطوب بود مانديم . اين ده ملك حاجى آقا محسن است كه شاه در سلطان‌آباد به خانهء او رفته بود و البته در اين رفتن اعليحضرت چندان هم بىقصد و غرض نبود .

14 ژوئن - 18 ذى القعده

از همان راهى كه دو روز قبل طى كرده بوديم بعد از گذشتن از همان آبادىها به محل هكئين در طرف مغرب دشت فرود آمديم و در سرچشمهء رودخانه‌اى كه از چهار تا پنج متر عرض دارد و از كوهى بيرون مىآيد چادر زديم . دو روز ماندن در اراضى باتلاقى عمارت به هيچ‌وجه مصلحت نبود چنان‌كه خود شاه كه به اين كار دستور داده بود تب شديدى كرد و مجبور شد كه در هكئين بماند اما
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 264 | عباس إقبال آشتياني / فووريه