همين كه تب روبه تخفيف گذاشت روز بعد عازم آستانه شد تا مزار امامزاده سهل على را كه فرزند على ابن ابى طالب است از زوجهاى ديگر غير از حضرت فاطمه مادر اما حسن و امام حسين زيارت كند .
از قصبهء بزرگى كه ساكنين آن از ارامنهاند و كشيشان ايشان علم به جلو به استقبال آمدند گذشتيم .
زنان اين قصبه كلاه استوانهاى بلندى بر سر دارند كه دور آن را پارچهاى سرخ پيچيدهاند و با لچكى سفيد گلدار كه دور دهان بستهاند صورت رنگ پريدهء خود را پنهان كردهاند . هيچكس اين زنان عيسوى را به اختيار اين حجاب مجبور نمىكند فقط خود ايشان خواستهاند كه اين رسم اسلامى را رعايت كرده باشد .
بعد از يك ساعت راه رفتن با كالسكه به آستانه پايتخت قديم امراى كرج رسيديم .
امامزاده سهل على هيچ چيز قابل ملاحظهاى ندارد ، بناى آن حتى گنبد آن هم از آجر پخته است و اگر هم زينتى داشته امروز از آن چيزى باقى نيست ، چند قبر چنانكه معمول است در دورادور آن وجود دارد و در داخل آن چند قالى كهنه افتاده .
زراعت انگور در اين آبادى رواج كلى دارد اما مردم به بافت قالى كه عايداتى بهتر و مطمئنتر دارد بيشتر اقبال دارند . از اين قالىها چند قطعه پيشكش شاه شد و اعليحضرت هم از راه لطف يكى از آنها را به انتخاب خودم به من واگذاشتند .
بنابر افسانههاى محلى در اطراف آستانه غارهايى است مملو از طلا ، همه با ايمانى از اين مطلب صحبت مىكنند و شاه مثل اين كه امر مسلم باشد بيش از همه در اين باب حرارت به خرج مىدهد .
عدهاى هم اسم كسانى را مىبردند كه از اين طلاها بهرهاى برداشته و از ايران مهاجرت كردهاند . من پيش خودم مىگفتم كه شايد شاه به آستانه براى تجسس همين گنجينهها آمده و زيارت بهانهاى بيش نبوده است . گفتگو در باب اين گنجينهها نقل همهء مجالس شده بود حتى زنان اندرون هم براى استفاده از منابع اين نقطه كه بايد آن را « كاليفرنياى ايران » ناميد صابون به دل خود ماليده بودند اما چون چيزى به دست نيامد و همه دست خالى به هكئين برگشتيم حالت نوميدى طمعكارانى كه شب و روز به اين خيال كيسهها مىدوختند خالى از تماشا نبود .
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٢٦٥