تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
سر و كار دارد . از ميان اين مرضى فقط حالت خانم دختر باغبان‌باشى باعث نگرانى است زيرا كه تكان‌هاى كالسكه باعث آزار دائمى اوست و اوقات شاه از اين بابت تلخ است . اين خانم در اينجا هم مثل شهر با امينه اقدس با هم زندگانى مىكنند و چادر كوچك او نزديك چادر بزرگ امينه اقدس كه به فاصلهء معينى از ساير چادرها زده شده قرار دارد . همين كه از چادر خانم دختر باغبان‌باشى بيرون آمدم امينه‌اقدس مرا به توسط آغا بهرام خواجه‌باشى خود به حضور خواست . به محض ورود اين پيرزن نابينا را سخت محزون و شكسته خاطر ديدم ، گرم و نرم همچنان كه عادت ايرانى است از حال من پرسيد و به تعريف من پرداخت و در ضمن اين جملات بليغ و بيانات شيوا مىخواست بفهمد كه آيا وسيله‌اى هست كه بتوان چشمان او را هم مثل چشمان عايشه خانم معالجه كرد .

11 ژوئن - 19 ذى القعده

امروز از سلطان‌آباد حركت كرديم و پس از گذشتن از قصبهء بزرگ پردرخت سرده داخل سرزمين مرتفع كم‌وسعتى شديم ، چون از اين قسمت گذشتيم از كوهى بالا رفتيم و به مجراى خشك سيلابى افتاديم . در بالاى گردنه به علت بند آمدن راه يك ساعت به توقف مجبور شديم و باعث آن انيس الدوله و نوكرهاى او بودند . كالسكهء خانم عيبى كرده بود و نوكرها به رفع آن اشتغال داشتند و به جاى آن كه آن را به كنار جاده بكشند و راه تمام كالسكه‌ها و سوارها را كه عقب سر ايشان بودند بند نياورند در وسط جاده به اين كار مشغول بودند . بالاخره بعد از اين يك ساعت توقف اجبارى به راه افتاديم و كمى بعد چشممان به چادرهاى اردو افتاد كه آنها را در ده نمك‌كور بر سرزمين مرتفعى زده بودند . راه ما همواره مرتفع‌تر مىشد چنان كه از قم تا اينجا قريب 1000 متر بالا آمده بوديم . كوه‌هاى اطراف مرتفع است و قطعات برف حتى در دامنه‌هاى پايين آنها به نظر مىرسد . با همهء اين احوال اشعه آفتاب به نهايت است . به من خبر رسيد كه اطباى ايرانى تصميم گرفته‌اند كه بچهء دختر باغبان‌باشى را بيندازند ، شاه اتفاقا اين مطلب را به من گفت و من خطر اين كار را به او خاطر نشان كردم و
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 263 | عباس إقبال آشتياني / فووريه