17 ژوئن - 21 ذى القعده
امروز از راهى بد بعد از عبور از يك آبادى و گذشتن از درهء تنگى به آبادى گل زرد رسيديم .
18 ژوئن - 22 ذى القعده
از اينجا تا خمارخان راه بسيار ديدنى است اما براى عبور كالسكه سخت است چنان كه كالسكههاى ما با اين كه همه محكمند خواهناخواه در مقابل عوارض راه دچار تكانهاى سخت مىشدند ، عاقل كسانى بودند كه از سوارى كالسكه صرفنظر كرده و اين راه را با اسب طى مىنمودند .
آيا بهتر اين نيست كه انسان با كلاه مخصوصى بر روى اسب تحمل اشعهء آفتاب را كند تا آنكه در كالسكهاى باشد كه دائما دستخوش تكان است و در آخر هر مزرعهاى بيم سرنگون شدن آن مىرود ؟
بعد از آنكه از زليان كه در بالاى كوه مشرف به فضايى مزروع است گذشتيم به نقاطى رسيديم كه پشت سر هم آبادى بود و هر قدر بيشتر مىرفتيم عدهء آبادىها و مزارع خرم زيبا زيادتر مىشد . اين آبادىها را غالبا در كنار نهرهايى كه اين زمان آب آنها خشكيده و ما بيشتر از كنارهء آنها مىگذريم ساختهاند .
درهء اينجا تنگ و پرپيچوخم است و در كوههاى اطراف آن تا دو فرسخ قطعات مرمر شفاف و در كوهى فراوان ديده مىشود و خاك از كثرت طلق و خرده ريزههاى آن مىدرخشيد و سنگ لوح هم در دور قطعات مرمر زياد است .
به تصور من همين ذراتى كه در اين كوهستان از دور برق مىزند افسانهء وجود غارهاى پر از طلا را در محل آستانه درست كرده و اگر هم من در اين باب ترديدى داشتم رفقاى راه شك مرا به يقين مبدل ساختند به اين معنى كه هنگام توقف مختصرى كه در راه به عمل آمد جمعى چند مشت از همين خاكها را پيش من آوردند و به اصرار از من مىپرسيدند كه آيا اين خاكها متضمن طلا نيست و بعد از آنكه من حقيقت مطلب را به ايشان فهماندم گفتار مرا باور كردند و بيچارهها نمىدانستند كه هر چه بدرخشد طلا نيست .