تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
قالىهاى خود را از سلطان‌آباد مىخرد بلكه بايد گفت كه تجارتخانهء مزبور مشترى تمام قالىهايى است كه در سلطان‌آباد بافته مىشود و همهء كارگران به خرج آن كار مىكنند . نمايندهء آن تجارتخانه اين ايام مشغول ساختن بناى عظيمى است به اين قصد كه در آنجا مدرسه‌اى جهت نساجى مطابق اصول جديد درست مىكند . سلطان‌آباد از بركت همين تجارت قالى كه معروف‌ترين آنها را در فراهان مىبافند به سرعت ترقى يافته چنان كه در عرض پنجاه سال اخير جمعيت آن از چند صد نفر به 000 ، 40 نفر رسيده و همين كيفيت به خوبى اهميت تجارت قالى اين شهر را مىرساند . البته اگر بخواهند كه اين تجارت زمين نخورد بايد از استعمال پشم‌هايى كه به رنگ‌هاى جوهرى ملون شده و به كار بردن آنها دارد معمول مىشود جدا جلوگيرى به عمل آورد . مىگويند گناه اين كار به گردن انگليس‌هاست كه رنگ‌هاى جوهرى را به ايران آورده‌اند . به هر حال اگر در اين باب دقت نشود و رنگ‌هاى جوهرى شيوع پيدا كند بلاشك از قدر و قيمت قالىهاى ايران كاسته خواهد شد . كسانى كه در اين كار ذى نفعند از اين جهت نگران شده‌اند و اميدوارى هست كه بار ديگر همان رنگ‌هاى ثابت نباتى جاى رنگ‌هاى جوهرى را بگيرد . در اين چهار روزى كه ما در سلطان‌آباد هستيم من هر چه گشتم كه چند تخته قالى براى خريد پيدا كنم موفق نشدم و كم‌كم عقيده‌ام اين شده است كه تحصيل يك قطعه قالى كهنهء فراهانى در مغازه‌هاى پاريس آسان‌تر از اينجاست . بالاخره حكيم الممالك حكمران عراق به توسط يكى از ملاكين با لطف كه اشتياق مرا به تحصيل قالى ديده بود سه قطعه از آنها را به دست آورد و از اين سه قطعه يكى در نهايت زيبايى است . چند روز اقامت در سلطان‌آباد براى من كاملا مفيد واقع شده و از اين فراغت در معالجهء نهايى چشمان عايشه خانم استفاده كردم . شاه كه به گفتهء خود به رسم مرحمت يك انگشترى به من داد كه نگين آن ياقوتى بزرگ بود در قطعاتى از الماس نشانده . شهرت معالجهء من در اندرون پيچيد و همين پيش‌آمد باعث آن شد كه پنج شش نفر ديگر از زنان حرم كه كم‌وبيش مريض بودند به من مراجعه كردند يكى از ايشان زهرا سلطان خانم است كه زنى اديبه است و گاه‌گاهى شعر نيز مىگويد و با طبع لطيف